Page 1

در جستجوى حقيقت :

مقدمه : سرى يادداشت هائى که در٧۵صفحه اکنون شاهد مقدمه آن هستيد ابتدا در سال ١٩۶۵ ميلادى در همان دورانى که ملت ايران در رفاه و آسايش نسبى وبدون هرگونه اطلاعى از ديکتاتورى مذهبى بسرميبرد تصميم به تهيه آن گرديد و منظوراين کنکاش بررسى محتواى کتاب آسمانى که سينه بسينه بر هر فرد مسلمان ايرانى بارث رسيده و ادعاى رهنمود بشر را تا روز قيامت و حتى بعد از آن به يدک ميکشد بيشتر وتا حد امکان دقيقتر آشنا شوم تا شايد بتوانم از اين راه فرد مفيدترى براى اجتماع باشم ، اما بد بختانه ويا بهتر بگويم خوشبختانه هر چه بيشترغورکردم دلبستگى و ايمانم باين کتاب آسمانى کم و کمتر گرديد.

آنچه که در اين يادداشتها آمده تلاشى بوده جهت شناساندن ماهيت واقعى قرآن براى آنان که مايلند کتاب آسمانى و اسلام عزيز را بهتر بشناسند و کورکورانه دنبال عده اى مغرض و سود جو نيافتند و همانطور که بزرگان راستين اسلام شناس توصيه کرده اند بهترين راه خداشناسى مطالعه قرآن و درک آنست . در اين کنکاش سعى شده قسمتى از آياتى را که با معيارهاى انسانى وعقلانى يک فرد متفکر و خردمند و غير متعصب سازگارى ندارد جمع آورى و در دسترس همگان قرار گيرد.

آنچه که تا بحال از محتواى قرآن بمردم شناسانده شده متاسفانه توسط عده اى مغرض و سود جو بجز چند آيه مشخص و محدود مفاهيم کليه آيات قرآن آنطور که بايد مورد استفاده عموم قرار نگرفته و علت آن عدم آشنائى آنان بزبان عربى و بخصوص در دسترس نبودن و يا به تر بگويم مجاز نبودن ترجمه آن بزبان فارسى قابل فهم براى فارسى زبانان بوده است و اگر معدود کسانى بر اين امر تسلط داشته اند متاسفانه بدلايلى کليه آيات را براى مردم مطرح ننموده اند ، اگر چه قرآن بزبانهاى مختلف برگردانده شده ولى ترجمه آن بزبان فارسى بسيار محدود و در بين خانواده هاى ايرانى بدلايل مختلف متداول نبوده و اصولا” اکثر غريب باتفاق عوام قرآن بزبان فارسى را برسميت نميشناسند . اميد ميرود کسانى که سالها کورکورانه دنباله روى را پيشه خود ساخته و تحمل شنيدن چنين واقعياتى را ندارند بهتر بيانديشند و اگر مطلبى براى آنها قابل درک نيست خود در پى تحقيق برآيند تا صحت گفتار برآ نها روشن گردد و بالاخره آندسته که مايلند در جهل مرکب ابدالدهر بمانند درخواست ميشود از تهمت زدن به خردمندانى که در اين راه تلاش فراوان نموده اند بپرهيزند و از قلب آيات و تفسير واهى جهت حقانيت قرآن دورى جويند .

قابل ذکر است که بعد از توطعه ننگين اسلامى يا قادسيه دوم راد مردان بزرگوارى مانند پروفسور مسعود انصارى ، فرود فولادوند رضا فاضلى و بسيارى ديگر حقيقتا”از طرق مختلف حق مطلب را ادا کرده و مردم را به آگاه سازى تشويق وترغيب نموده اند و بجاست که بگويم اين يادداشتها کاهى است در برابر کوه .

 

Advertisements

Page 2

زبان قرآن از بسيارى جهات با زبان ادبى شعرعربى يا دقيق ترگوئيم زبان فرهنگ عاميانه قرنهاى ششم و هفتم ميلادى فرق دارد . در قرآن کلماتى ماخوذ از ديگر زبانهاى سامى وجود دارد ، مثلا از زبانهاى عبرى ، آرامى، سريانى و حبشى باستانى بکار رفته است .

سبک ادبى قرآن نيز مقفى است ، اين سبک را عرب سجع مينامند و عبارتست از اينکه آياتى که در کنار هم قرار گرفته اند با کلماتى هم صوت که جانشين قافيه است ختم ميشوند و يا به جملاتى مکرر مانند تهليل سرود پايان مى يابند ، هر چند اين سبک در سراسر قرآن صادق نيست .

در اوايل قرن يکم هجرى بنا به توصيه عمر ، ابو بکر جمع آورى قرآن را به زيدابن ثابت ٢٢ساله که در باز پسين سنين محمد کاتب وى بود ه سپرد . گذشته از آن حافظان قرآن نسخ ديگر از آن تنظيم کردند تا آنکه عثمان دستور داد کليه نسخ جمع آورى گردد و از روى آنها يک نسخه تهيه گردد و اين ماموريت مجددا” به زيدابن ثابت سپرده شد.

باين قرار روايت قرآن عثمان در آغاز از طرف عموم شناخته نشده و لااقل تاقرن چهارم هجرى هنوز نسخى از قرآن که به انشاى ابى ابن کعب و عبداله ابن مسعود بوده رواج داشته است ولى از آنجائى که نسخ اخيرالذکر مرتبا” به امر خلفا و حکام محلى از اشخاص گرفته شده و نابود ميگشتند. چند قرنى نگذشت که روايات ديگر قرآن ناياب شدند و فقط روايت رسمى عثمان باقى ماند و کليه مسلمانان ناچار از اين متن استفاده کردند. زيدابن ثابت در حين جمع آورى و تدوين قرآن با دشواريهاى بزرگ روبرو شد. او نميتوانست موضوع را مبناى تقسيم مطالب قرار دهد زيرا مطالب مزبور مجموعه بى ترتيبى بود از آيات. در اين آيات غالبا” ازموضوعهاى مختلف سخن رفته است. زيد و معاصران او نتوانستند ترتيب تقدم وتاخر تاريخى آيات مختلف را معين کنند. هيچيک از صحابه  تاريخ آيات را بياد نداشت . در بسيارى از سوره ها و آيات مربوط به مواضيع و مسائل متفاوت و مختلف يکجا ذکر نشده بود. زيد که نميتوانست از قطعات پراکنده  متن جامع و مرتبى از لحاظ مضمون و تاريخ نزول گرد آورد مطالب را تقريبا” از روى درازى و کوتاهى سوره ها مرتب کرد و فقط براى سوره اول که حاوى قرائت نماز اصلى مسلمانان است و چند سوره ديگر استسناء قائل شده و سوره فاتحه را در ابتداى قرآن گنجانيد.

دانشمندان متعددى در اين مورد بررسى نمودند تا آنکه بگفته کتاب اسلام درايران (نلدکه ) طبقه بندى جديدى ارائه داد و آنرا به چهار دوره تقسيم نمود. طبق طبقه بندى نلدکه سوره هاى دوره اول يا مکيه همانهائى هستند که زيد بيشتر در پايان قرآن قرار داده . سوره هاى مزبور از لحاظ کوتاه بودن و داشتن وزن سبک ممتاز و در شمار شاعرانه ترين سوره ها هستند و سرشارازاحساسات سوزان ميباشد. موضوع رايج در سوره هاى اين دوره عبارتست از قيامت کبرى و آينده مردگان و داورى مهيب و سرنوشت وحشتناکى که در انتظار بت پرستان و دگرانديشان به خداى واحد است .

بديگر سخن همانا قيامت شناسى يا اسکاتولژى است.

  

Page 3

 نلدکه براى اين دوره ترتيب سوره ها را به طريق زير قائل است . ٩۶،٧۴،١١١،١٠۶،١٠٨،١٠۴،١٠٧،١٠٢،١٠۵،٩٢،٩٠،٩۴،٩٣٩٧،٨۶ ،٩١،٨٠،۶٨،٨٧،٩۵،١٠٣،٨۵،٧٣،١٠١،٩٩،٨٣،٨١، ۵٣،٨۴،١٠٠،٧٩،٧٧،٧٨،٨٨،٨٩،٧۵،٨٣،۶٩،۵١،۵٢،۵۶،٧٠،۵۵،١١٢،١٠٩،١١٣،١١۴،١

سوره هاى دوره دوم مکيه شور و حرارت کمتر و لحن آرامترى دارد ، در اين سوره ها بجاى نام خدا اغلب صفت رحمان بکار رفته و غالبا”محمد مخاطب قرار گرفته است .موضوع کلى اين سوره ها توحيد است و معمولا” سوره هاى اين دوره از دوره اول دراز تر است .

۵۴،٣٧،٧١، ٧۶،۴۴،۵٠،٢٠،٢۶،١۵،١٩،٣٨،٣۶،۴٣،٧٢،۶٧،٢٣،٢١،٢۵،١٧،٢٧،١٨

در سوره هاى دوره سوم مکيه مکررات فراوان ديده ميشود و سبک انشاى آن خشکتر است و کمتر انديشه هاى شاعرانه بکار رفته است در اين سوره ها جاى فراوانى را (قريب ١۵٠٠ آيه) داستان پيامبران پيش از محمد اشغال کرده و تعليمات و دستورات نيز ديده ميشود. ٣٢،۴١،۴۵،١۶،٣٠،١١،١۴،١٢،۴٠،٢٨،٣٩،٢٩،٣١،۴٢،١٠،٣۴،٣۵،٧،۴۶،۶،١٣

سوره هاى دوره چهارم ، مدنيه موضوع احساسات دينى و تبليغ عقيده به خداى يکتا در درجه اول اهميت قرار نگرفته است ، محمد بجاى تبليغ موضوع قيامت و داورى وحشتناک و حيات اخروى بالاجبار مى بايست در انديشه نيازمنديهاى جهانى جامعه مسلمانان مدينه باشد بدين سبب سوره هاى مدنيه مقررات متفرق فراوان که جنبه قانونگزارى دارد مثل نکاح ،طلاق ،مجازات بعضى جنحه ها و جنايات ، کين ،خون ، جهاد و غنائم و تقسيم آن و غيره ملاحظه ميگردد. گر چه قوانين مربوطى که بر مبناى دينى پايه گذارى شده باشد تا اين زمان وجود ندارد. در اين سوره ها قطع کامل مناسبات محمد با يهوديان بنحو روشنى منعکس شده است (برعکس عقيده محمد در مکه). در پايان اين دوره حملاتى عليه مسيحيان نيز مشاهده ميگردد، بويژه بخاطر تثليث خداوند مسيحيان مورد ملامت قرار گرفته اند. در اين دوره انديشه جهاد عليه دشمنان دين وارد معتقدات اسلامى گشت و همچنين قانونى بودن غنائم جنگى برسميت شناخته شد.

٢،٩٨،۶۴،۶٢ ،٨،۴٧،٣،۶١،۵٧،۴،۶۵،۵٩،٣٣،۶٣،٢۴،۵٨،٢٢،۴٨،۶۶،۶٠،١١٠،۴٩،٩،۵

 

Page 4

سوره سجده آيه ۴ قرآن کتابيست که آيات آن براى عالميان تفصيل داده شده به قسمى که در آن اشتباه يا اعوجاج که بهم مخلوط شده مطلب ومراد مفهوم نشود نيست بلکه آيات آن به مانند جواهر آبدار بصورت منظم و مشتمل فوايد جليله ميباشد. (براستى داستانهاى زن بارگى محمد مشتمل فوائد جليله است !!)

سوره کهف آيه ٢ خداوند تعالى در معنى قرآن انحراف يا تناقض ننهاد بلکه قرآن را محکم و از هر جهت درست قرار داد که هيچ عيب و نقص در آن نباشد.

سوره زخرف آيه ۵ بين کتبى که از طرف ما نازل شده به سبب معجزه بودنش شانش بلند و کتابيست که مشتمل علم حکمت است .

ادعاى محمد را دراين آيات ديديد وحالاببينيم کمبود و نواقص در قرآن سرنوشت مسلمانان را بکجا کشانيده .

در ابتداى کار در جماعات بدوى اسلامى فقط قرآن مبناء و منبع تعليمات دينى و در عين حال حقوقى بوده ولى چيزى نگذشت که در دوران فتوحات بزرگ اعراب و مواجهه با مسائل حقوقى گوناگون جوامع عملا” دريافتند که قرآن در بسيارى امور جوابگى نيازمنديها نتواند بود لذا بر آن شدند که پاسخ نيازمنديهاى زندگى ، نيازمنديهائى را که از مناسبات اجتماعى نوين ناشى ميشود بر پايهٴ دين و نفاذ کلمهٴ آن مبتنى سازند . در نتيجه براساس سخنانى که محمد گفته و يا افعال وى که در زمان حيات او صادر شده بود که طبيعتا” خود از اغراض خالى نتواند بود کتابى تنظيم نمودند و مطالب دلخواه جماعت يا حکومت را بنام محمد در آن گنجانيدند و اين اختلاف سليقه ها موجب درگيرى تازه و به تفرقه و جنگ و کشتار بين مسلمين انجاميد .

پطروشفسکى در کتاب اسلام در ايران ميگويد : شرائط و شيوه انتقاد محدثان بهيجوجه از پيدايش و اشاعهٴ احاديث مجعول ممانعت نميکرد بويژه چون جستجوى احاديث تازه تر معلوم نبوده و اين خود امکان جعل در قرآن را افزون ميساخت . بدين سبب محدثى که ميخواست فلان عقيدهٴ وى مقبول عامه قرار گيرد هميشه ميتوانست حديثى بسازد و اسنادى بآن منظم کند که معتبر شناخته شود . جعل احاديث بحدى شايع بود که معاصران آن زمان از آن اطلاع داشته و در باره آن سخن ميگفتند . رفته رفته چون جعل و گرد آورى احاديث از روى نقشهٴ معينى صورت نميگرفت و نيز اساس هماهنگ و منظمى نداشت ، گذشته از اين نيز احاديث قادر نبودند جوابگوى همهٴ نيازمنديها ى علمى و مسائلى که هر روز بر اثر تکامل جامعه پديد ميآمد باشند وبنا بر اين اصل دوم حقوق اسلامى يعنى حديث نيز کافى براى رفع حوائج نبود. بدين قرار اعمال عقيدهٴ شخصى را جايز شمردند و عنصرعقلى را وارد حقوق اسلامى کردند (اجماع ). ولى روش اجماع هم محدود بوده و از بيم انحراف از مذهب قاعده اى مقررداشتند که استفاده از اسلوب عقل فقط در موردى جايز است که براى استنتاج فلان يا بهمان مسئله مشخصى بتوان در قرآن يا احاديث شبيه يا نظيرى براى آن پيدا کرد اين تشبيه يا نظير يابى را قياس نامند. و بدين طريق چهار ريشه و يا اصل حقوقى اسلامى بوجود آمد قرآن ، سنت ، اجماع و قياس در نتيجه بهانه هاى متعدد جهت تفرقه وجدال بيشتر بر سراين موضوعات ، زيرا هر کس هر قسمت از اين چهار اصل را به نوعى تعبير و تفسير مينمود تا آنجا که حدود يکصدوپنجاه فرقهٴ مختلف از اسلام پديد آمد که هر کدام در پى سر نگونى ديگرى بودند و به گواهى تاريخ هر زمان عده اى عدهٴ ديگر را فقط بخاطر اختلاف سليقه در تعبير منابع بخاک و خون کشيده و يکديگر را محو و نابود ميکردند که تا اين زمان هنوزهم ادامه دارد . و سر انجام اينکه ريشهٴ تمام اين اختلافات ،بد بختيها و بلاتکليفى مسلمانان در حل مسائل گوناگون از نارسائى و کمبود در قرآن ناشى ميشود قرآنى که مدعى است هيچ امرى را بدون پاسخ نگذاشته و ازهر جهت کامل و بى نقص است! .

 

Page 5

يکى از مسائلى که باعث درگيرى محمد و مردم بود اينکه باو ميگفتند قرآن از توست و بخدا هيچ ربطى ندارد و تو بخدا افترا مى بندى .

قبل از رجوع به آيات محمد در اين مورد ابتدا نظر يکى از دانشمندان اسلام شناس در کتاب تفسيرالميزان را جويا ميشويم . در جلد اول اين کتاب صفحه ١٠٩ چنين آمده است .

١ـ کتاب آسمانى مجموعهٴ افکار بر جسته محمد است که از آلودگى و اغراض شخصى بر کنار است . ٢ـ وحى همان نقش بستن افکار اصلاح طلبانه در ذهن محمد است.

از تعمق به اين دو مطلب ذکر شده چنين بر ميآيد که نويسنده ناخواسته راز مهمى را بر ملا نموده و اينکه در نزول قرآن نقشى به خداوند نميدهد و بقول او اين خود محمد است که چنين آشى را پخته و بخورد امت ميدهد. البته سر سپردگى علامه طبا طبا ئى به اسلام بر کسى پوشيده نيست ولى بهتر است دو مطلب ياد شده را صرفنظر از نقش خداوند در نزول آيات باين ترتيب اصلاح کنيم تا بحقيقت نزديکتر آيد. ١ـ کتاب آسمانى مجموعهٴ افکار محمد است که طبعا” اين افکار ميتواند خوب باشد و يا مخرب و نا درست چنانچه مطالب قرآن نيز چنين است. ٢ـ وحى همان نقش بستن افکار جاه طلبانه درذهن محمد است زيرا اين افکار او را به قدرتى که مورد نظرش بود رسانده است . و اينک نظر خداوند را در مورد ادعاى ياد شده پى ميگيريم .

سوره حاقه آيه ۴۴و۴۵  اگرمحمد از طرف خودش سخنانى درست کرده به ما افترا ببندد ما به قوت و قدرت خودمان آن عضوى را که قلبش بدان معلق است قطع ميکنيم تا در هما ن حال هلاک ميشود. سوره نساء آيه ١۶۶ يا محمد مشرکين شهادت نميدهند که خداوند تعالى بتو کتاب نازل کرده است لکن خداوند تعالى خودش شهادت ميدهد به اينکه قرآن را از طرف خود بتو نازل نموده است . اين آيه چنان مسخره است که انسان شاخ درميآورد ناچارا” به ذکريک داستان واقعى که من شاهد آن بوده ام ميپردازم ، در يک صف طولانى اتوبوس ايستاده بودم که فردى از راه رسيده و خود را جلو صف جا داد، ديگر افراد شروع به اعتراض کرده و از او خواستند که انجا را ترک و به انتهاى صف برود. پس از بگو مگوى فراوان آن فرد مدعى شد که »من اينجا بوده ام و اگر شما مرا نديديد خداوند که ديده « با اين نيرنگ بقيه ساکت شده و او سر جاى خود ايستاد و طبعا” به ريش همه خنديد درست مثل ادعاى پيامبرش که براى اثبات نزول قرآن از طرف خدا او را به شهادت ميطلبد . سوره يونس آيه ٣٩ اگر ادعا ميکنيد قرآن گفته خدا نيست شما هم سوره اى مثل آن بياوريد.

سوره طه آيه ١٣٢ اين قرآن که معجزه اوست قبول نداريد که باز از او معجزه ميخواهيد. بطوريکه از محتواى قرآن پيداست بجز يک سرى مسائل روز مره و پيش پا افتاده ، بحث و جدال عوام بر سر مسائل جزئى آن زمان عربستان و بخصوص اطراف مکه و مدينه مسئله جالب ديگرى در قرآن نميتوان يافت ولى خداوند معتقد است بين کتبى که ازطرف او نازل شده قرآن معجزه بوده وشانش بلند است  (سوره زخرف آيه ۵ ).

 

Page 6

و اما اينکه خداوند ادعا ميکند اگر توانستيد يک آيه مثل قرآن بياوريد ، خيلى مضحک است ، البته که تکرار مکررات و آوردن مشتى خزعبلات و سخنان بى سرو ته مثل جن ، ملائکه، بهشت و جهنم کار هر کسى نيست !! اما بجرات ميتوان کتاب ملا نصرالدين را با ارزشتر از قرآن کريم دانست زيرا حسنش اينست که مردم را گول نميزند، دروغ نميگويد، و باعث بدبختى انسانها نميشود و حيله و نيرنگ ياد نميدهد. بنا بر اين جاى تعجب ندارد که محمد کتاب خود را کتاب نمونه معرفى نمايد. زيرا همين کتاب بود که او را از قعر ذلت به اوج لذت سوق ميدهد. محمد چگونه ميتوانست در زمان خود بر کشور پهناورى مثل عربستان حکومت کند و آنهمه کيا و بيا راه بيندازد. پس او حق دارد که از اين کتاب تعريف کرده و آنرا معجزه بخواند. و اينک مقايسه اى ساده ميآوريم تا معلوم شود آيا واقعا” محمد راست ميگويد که آيات قرآ ن معجزه است وکسى نميتواند به مثل آن بياورد. آيه اى از محمد، سوره ابراهيم آيه ١٧. به شخص ظالم در آخرت در جهنم از چرک و کثافات تن جهنميان و يا از چرک و کثافات آلت زنا کاران مينو شانند. و حالا آيه اى از سعدى.

بنى آدم اعضاى يکديگرند           که در آفرينش ز يک گوهرند

چو عضوى بدرد آورد روزگار    دگرعضو ها را نماند قرار

تو کز محنت ديگران بى غمى      نشايد که نامت نهند آدمى

حالا شما قضاوت کنيد ، وجدانا”کداميک به معجزه نزديکتراست ؟

اقتباس قرآن از ديگر کتابها (تاريخ اسلام ):

آموزش دين اسلام بر مبناى اقتباس قسمتهائى از دين مسيح ، يهود، و بميزان بسيار کمى از تعليمات دين زرتشت بود. ضمنا” تا اندازه اى سنت هاى کهن اعراب نيز وارد ميشد. وجود فرشتگان درجه اول مثل جبرئيل ، مکائيل، عزرائيل، اسرافيل و شيطان که هر کدام ما موريت خاصى دارند از کتاب تورات و انجيل اقتباس گرديده است . داستان آدم و حوا از تورات . اعتقاد به وجود جنها از اعراب پيش از اسلام . اعتقاد به شياطين تابع ابليس از زرتشتيان . وجود خداوند و رابطه او با پيامبر ونزول وحى و تنظيم کتاب آسمانى از زرتشت ، يهود و مسيح .

قرآن رسولانى را که در تورات آمده پيامبر درجه اول ميشناسد مثل آدم، نوح ،ابراهيم، عيسى،و موسى و خود نيز سه نفر به آنها افزوده ا ست مثل شعيب ، هود و صالح . نامهاى برخى ديگر از پيامبران از تورات اخذ شده ازعهد عتيق لوط، ايوب ، هارون،داود، سليمان، الياس، اسحق، يعقوب، يونس، وغيره و از عهد جديد ذکريا، يحيى و مريم . بعضى از پيامبران که نامشان در داستانهاى قرآن آمده بعدها با پيامبران مذکور درتورات يکى دانسته اند مثل ذوالکفل ، خضر و الياس . قرآن نيز نام اسکندر مقدونى (ذوالقرنين ) و لقمان را هم به فهرست پيامبران عادى افزوده است . داستان ابراهيم را با جزئى تغييرات از تورات اخذ نموده . داستان عيسى مسيح با جزئى تغييرات از انجيل . در قرآن داستان ذکريا ويحيى تعميد دهنده طبق روايت انجيل منقول است . افسانه مردن و توقف در برزخ ، وقوع روز قيامت و زنده شدن مردگان و گرفتن نامه اعمال و سپس روانه شدن بسوى جهنم و بهشت از تورات و انجيل گرفته شده است. نظر قرآن در باره دوزخ و حوريان بهشت از نظر ماهيت با نظر زرتشتيان ، يهود و مسيحيان تفاوتى ندارد.

 

Page 7

 سوره سجده آيه ۴٣ـ يا محمد ما اين قرآن را بزبان عرب بر تو نازل کرده ايم همانطور هم که به پيامبران سابق به لسان قوم خودشان کتاب نازل کرده ايم . بجهت عرب بودن  قوم تو بايد حقيقت آنرا درک کرده و ايمان بياورند با اين همه ايمان نياوردند . اگر قرآن را بزبان عجم قرار ميداديم بيشتر از اين انکار کرده بيقين ميگفتند چرا آيات اين کتاب به لسانى که ما بتوانيم درک کنيم بيان نشده است ، چگونه ما خود عرب باشيم ولى کتاب ما بزبان عجم نازل شود ،به چنين کتابى ايمان نميآوريم .

سوره شعرا آيه ١٩۵ـ يا محمد اين قرآن را بسينه تو بزبان عربى فصيح وآشکار نازل کرديم.هر پيغمبربايد بلسان قوم خود مبعوث شده و بهمان زبان کتاب آورد. اگر مدعى نبوت به لسان ديگرى کتاب آورد ولو درآن زبان خيلى متبحر باشد ادعاى او باطل بوده وآن کتاب از درجه اعتبار ساقط است . بنا برنص صريح دو آيه ياد شده ، پيامبر ما فارسى زبانان بايد از قوم ايرانى وفارسى زبان باشد و کتابى که بزبان عربى و گوينده اش از قوم عرب باشد بر ما ايرنيان جايزنيست که باو ايمان آوريم بنا براين قبول دين اسلام براى ما ايرانيان باطل و کتاب قرآن از درجه اعتبار ساقط است . نکته ديگرى که از اين آيات مشهود است همانا قومى و منطقه اى بودن قرآنست نه جهانى بودن آن . سوره يوسف آيه ۴ ـ در حقيقت ما اين قرآن را به لغت عرب نازل کرديم تا شما اعراب معانى آنرا درک کنيد .

سوره شورى آيه ٧ـ يا محمد براى دعوت مردم همين قرآن را به زبان عرب بر تو نازل کريم تا آنکه اعراب مکه و اطرا ف آنرا از عذاب ما بترسانى بلکه ترسيده ايمان بياورند.

طبق تحقيقات استاد بزرگ فرود فولادوند ، بانى دين اسلام و معلم محمد وموءلف و بوجد آورنده قرآن کسى نبوده بجز سلمان پارسى شاهزاده ايرانى که از ايران رانده شده ناچار در دستگاه محمد راه يافته و ساليان درازى را با محمد محمد گذرانده و الحق تعليمات خود را بنحو احسن انجام داده . سلمان نقشه انتقامجوئى وطرح حمله بايران را براى او تنظيم و در دستور کار محمد قرار داد او حتى امان نامه اى با امضاى محمد دريافت کرد که درصورت حملهٴ تازيان به ايران جان و مال وخانواده اش در کازرون شيراز حفظ شود که بنام توافق نامه ميان سلمان ابن فرخ و محمد معروف است که البته اين حمله ١۶ سال بعد از مرگ محمد صورت گرفت.

سوره دخان آيه ١۵ـ مشرکين گفتند محمد از ديگرى تعليم ميگيرد.

برهيچکس پوشيده نيست که محمد با ثروت باد آورده خديجه يکى از بازرگانان سرشناس عرب شد او همچنين سخنورماهرى نيزبود و از مطالب قرآن پيداست که محمد از ادبيات آنزمان و کتابهاى معتبر آگاهى داشته است زيرا بعضى از قوانين اوستا، تورات و انجيل را با کمى دستکارى يا عينا”درقرآن آورده است. طبعا” يک فرد معروف و صاحب معتبرترين کاروان بازرگانى دستيارانى نيز داشته مانند سلمان فارسى عداس رومى وعائش يهودى که هر کدام ازعالمان زمان خود بوده اند و مسلم است که چنين شخصى نميتواند بى سواد باشد. از طرفى درهيچ جاى قرآن اشاره به بى سوادى محمد نشده است و اين مطلب بى سوادى محمد شايعه اى بيش نيست که در اذهان بجاى مانده است .

همچنانکه بارها گفتيم که اين سخنان بى ارزش نميتواند ازآن خداى خيالى که توصيفش رفته است باشد چون پراست ازاشتباهات ، تناقضات و تکرار مکررات و ضعفهاى بسيار. پس محمد سواد داشته و آنرا از ياران نزديکش آموخته و قرآن را نيز خودش پخته است . از طرفى محمد در سوره يوسف آيه ١٠٠ ميگويد يا محمد تو داستان يوسف را در هيچ کتب نخوانده اى ، اگر اين آيه را طورديگرى تفسير نکنيم باين معنيست که تو قادر هستى بخوانى .

 

Page 8

 اينک روايت کتاب (اسلام در ايران ) راجع به تعليمات محمد را مرور ميکنيم :

بموجب روايات موجود محمد دوست ميداشت که درسفرهاى تجارى خود با يهوديان و مسيحيان در مسائل دينى صحبت دارد. آنچه از اين دو کيش بنظر وى مهم رسيد يکى فکر توحيد بود ديگر آنکه پيروان آن اديان بتوسط پيامبران از وحى خداوند با خبر ميشدند ونيز در روايت است که محمد با راهبان مسيحى ملاقات ميکرده . محمد نه تنها ميتوانست از طريق يهوديان و مسيحيان بلکه برخى از عناصر زرتشتيگرى را وارد کيش خويش کرده و با معتقدات پيروان زرتشت آشنا شود . او گذشته از آنکه تعليمات خودرا از سلمان پارسى ميگرفت با بازرگانان ايرانى که به عربستان آمدو شد داشتند وعده اى در يمن زندگى ميکردند نيز در تماس بود و در اين باره کسب معلومات ميکرد . بعلاوه زرتشتيگرى نيز در بحرين رواج داشته است . گذشته از اينها درعربستان پيش از اسلام گروهى از يکتا پرستان وجود داشتند که نه يهودى بودند ونه مسيحى اينان را حنفا ميناميدند و ظاهرا”تحت تاثير يهوديت و مسيحيت هردو بوده و آميخته اى از هردو دين را اخذ کرده و پذيرفته بودند ولى در عين حال بطور دربست نه يهوديت را قبول داشتند ونه مسيحيت را ، اينان ميخواستند پيرو دينى ساده تر و ابتدائى تر باشند که براى فرد ساده عرب قابل وصول و درک باشد. محمد حنفيان را ميشناخت و ايشان را پيروان دين پاک و بر حق ميشمرد و از آنان در برابر بت پرستان ياد کرده است و کيش ايشان را دين ابراهيم ميدانسته و کلمه حنيف را مترادف مسلم بکار برده است . البته نميتوان ميان حنفا و تبليغات کهن ابراهيم در عربستان رابطه اى قائل شد و دليلى هم در دسترس نيست که ايشان را از پيروان توحيد و يکتا شناسى موهوم بحساب آوريم . دينى که بزعم اسلام شناسان گويا در آغاز کيش اعراب بوده است ،بر عکس آئين حنفا ظاهرا”در تاريخ عربستان پديده اى نوين بوده است ، پس چندان بى ربط نمينمايد اگر اسلام را فرآورده اى از چند کيش ذکرشده بحساب آوريم و محمد را با سوادى کهنه کار، زرنگ و فرصت طلب پنداريم.

در اين قسمت مى بينيم بانى مکتب رافت و عطوفت و مهربانى و گذشت چگونه تشنه انتقا م است. او انتقام ميگيرد و بخاطر مسائل جزئى چه بلاها نازل ميکند و هزاران نفر را دسته جمعى بهلاکت ميرساند حتى با اهل کتاب.

سوره اعراف آيه ١۶٠ـ اى بنى اسرائيل در موقع ورود به چادر بحال سجده داخل شده و طلب مغفرت کنيد ، بنى اسرائيل اين عمل را انجام نداد در نتيجه غضب شديد خداوند از طرف آسمان به آنها مرض طاعون را نازل کرديم که ٢۴ هزار نفر هلاک گشتند.

سوره نساء آيه ١۵۵ـ به قوم بنى اسرائيل امر کرديم موقع دخول به خيمه عبادت سجده کنان از درب آن داخل شويد و يا روز شنبه خريدو فروش نکنيد . به اين امر اطاعت نکرده وعاصى شدند ، از اين جهت ما به آنها عذاب شديد نازل کرديم .

صالح ، پيامبر قوم ثمود شترى داشت ، يک روز مردم جمع شده قصد کشتن شتر را کردند ، صالح گفت اين شتر براى شما معجزه است او را نکشيد ، قوم ثمود قبول نکردند شتر را کشتند و گوشتش را قسمت کردند ، خداوند هم به مقام انتقامجوئى برآمد و آيه زير را نازل کرد.

سوره شمس آيه ١۵ـ و هود آيه ۶٨ـ ۶٩ـ ٧٠ـ پس پروردگارشان بسبب قتل شتر صالح هلاکت بر آنها فرستاد و عذاب را شامل عموم از صغير و کبير نموده يک جا همه را هلاک ساخت ،حتى يک نفر هم نجات نيافت!

 

Page 9

باز هم از کشت و کشتار، مرگ و هلاکت وعذاب هاى دست جمعى خداوند مهربان !

سوره اعراف آيه ٩٢ـ همينکه قوم شعيب در کفر خود اصرار ورزيدند عذاب بر آنها نازل گشته زلزله اى با صداى مهيب آنها را فرا گرفت درعين سلامتى و آرامش در منازل خود روى زانوهايشان خميده هلاک گشتند و هيچ اثرى از آنها باقى نماند .

سوره اعراف آيه ١۶١ ـ١۶۴ و بقره آيه ۶۵ـ۶۶ آن زمان که يهوديان به احترام روز شنبه تعدى کرده صيد ماهى ميکردند درصورتى که روز شنبه ازصيد ماهى منع شده بودند ،به آنها امر کرديم بصورت ميمون درآمده بآن صورت سه روز مانده همه هلاک شدند.

سوره ذاريات آيه ٣۶ـ يا محمد به قوم لوط چنان عذابى فرستاديم که غيراز يک خانه بقيه ويران و همگى هلاک گشتند. (که البته خانه لوط و دو دخترش سالم ماند).

سوره بنى اسرائيل آيه ١٧ و١٨ـ به هم چنين ازهلاکت قومها و قريه ها سخن ميراند. سوره نحل آيه ٢٧ـ به قوم ابراهيم نيزعذاب نازل گشته و همگى هلاک گشتند. سوره هود آيه ۶١ـ خداوند مهربان باد زهردار فرستاد ، اين باد به دهان و دماغشان داخل شده اعضاى ظاهر و باطنشان را سوزانيد به زمين کوبيده هلاکشان ساخت.

سوره هود آيه ٨٣ـ زمينهاى آنان را زير ورو کرديم به اهل آن قريه در حال خراب شدن از گل خشک شده سنگ بارانيديم به هر کس که ميخورد هلاک ميکرد ، آن سنگها متواليا” مثل باران بر روى آنها ريخته ميشد.

سوره حجر آيه ٧۴ـ بازهم هلاکت قوم لوط . موقع طلوع آفتاب صداى مهيبى آنها را گرفته از شدت آن صدا جگرهايشان پاره شد.

سوره هود آيه ٩۵ـ يا محمد همينکه امرما در باره هلاکت قوم شعيب رسيده عذاب برآنها نازل گشت ، قوم شعيب را صداى شديد گرفت بسبب آن صدا تماما”در منازلشان بزانو درافتاده سينه روى خاک هلاک گشتند.

هيچ عقل سالم و هچ قانون بشرى چنان انتقام جوئى هاى هولناک را براى اشتبا هات جزئى توصيه نميکند مگر خداند تعالى و محمد مهربانش . مثل اينست که کسى را بجرم سوار شدن به اتوبوس عوضى اعدام کنند. اولا” آنکه اشتباه او ضررى متوجه کسى نکرده و اگر بفرض اشتباه سوار شدن اتوبوس از طرف قانون منع شده باشد مجازات آن قتل و سنگسار نميتواند باشد . اين چنين است انتقام جو ئى در اسلام ناب محمدى و متاَسفانه بعد از گذشت قرن ها هنوز شاهد اين نوع انتقام جوئيها از طرف مريدان محمد هستيم که آنرا فقط يک قانون توجيه ميکند و آن قانون توحش است . آيا براستى خداوند بارى تعالى که قادر به هر کارى هست ،واز همه چيز خبر دار است ،تمام خوب وبد عالم در يد اوست چه احتياج دارد که در هر زمان بخاطر هر گو نه اشتباهات جزئى مخلوق خود را چنان شکنجه کند که دمار از روزگار آنان درآورد. مگر انتخاب يکصدو بيست و چهار هزار پيامبر بمنظور راهنمائى بشر و نشان دادن راه درست زندگى نبوده ، پس چراهيچکس راهنمائى نيافته و آنهمه کوشش خداوندو پيمبرانش بلا اثر مانده است . در حقيقت ميتوان گفت فلسفه خداوند و پيامبرانش با شکست مواجه گرديده است زيرا از زمان اولين پيامبر يعنى آدم تا آخرينشان   خداوند نماينده هاى متوالى فرستاده ، راهنمائى کرده، سپس بخاک و خون کشانده و هلاک و نابودشان ساخته و اين دوره تسلسل همچنان ادامه يافته است بدون ذره اى نتيجه جهت خوشبختى وآسودگى بشر.

 

Page 10

و اينک به نوعى ديگر از انتقامجوئى هاى محمد(خداوند) توجه کنيد:

حضرت سليمان زنان و کنيزان بسيار داشت روزى با خود عهد بست و گفت امشب نزد تمام زنان ميروم و با آنها مقاربت ميکنم تا از هر يک پسرى تازه داشته باشم تا بتوانم بر دنيا حکومت کنم ، حضرت سليمان در اين امر توجهى به مشيت الهى ننمود لذا خداوند هم او را به غضب خود گرفتار نمود وازهيچيک اززنان فرزندى حاصل نشد مگر يکى از آنها که فقط يک تکه گوشت حاصل شد. توجه کنيد که در اين داستان چند نکته قابل بررسى است . اول اينکه ميفهميم که محمد خصيصه زن بارگى خود را از اجدادش به ارث برده زيرا تمام پيامبرانى که از صحراى سوزان عربستا ن سر در آورده اند به همين مرض دچار بوده اند. سليمان نيز مانند ديگر پيامبران داراى حرمسرا بوده است. در روايت است که او داراى ٣٣ زن بوده وتصميم ميگيرد در يک شب با تمام آنها جماع کند. دوم اينکه سليمان يک آدم خودخواه و قدرت طلب بوده و روءياى حکومت جهانى را در سر مى پروراند تا باين ترتيب خودش را ارضاء کند . اما خداوند او را بخاطر اين افکار مذموم و جاه طلبانه مجازات نميکند بلکه بخاطر اينکه اجازه همخوا بگى با زنان را نگرفته و يا بگفتهاى ديگر او را در جهان خوارى خود شريک ندانسته از او انتقام ميگيرد.

سوره ص آيه ٣۴ـ يا محمد حقيقتا” سليمان را به مقام امتحان آورده به بلائى او را مبتلا کرده از آنهمه زنان اولاد نشد مگر اينکه از يک زن پارچه گوشتى بر روى تخت او انداختيم . خد اوند عادل و مهربان !! سواى انتقام جوئى ها و عذابهاى شديدى که شخصا”براى آدميان نازل ميکرده ، پادشاهان و ديکتاتورهاى تاريخ را نيز نماينده خود ميداند و معتقد است که بخت النصر پادشاه مصر ، دارا پادشاه ايران و اسکندر ذوالقرنين (کهف آيه ۶۴) از طرف او ماَموريت داشته اند که از قومى ويا جامعه اى انتقام بگيرند و آنان را به هلاکت برسانند.

سوره بنى اسرائيل آيه ۶ و٨ – بندگان سخت جنگجو و نيرومند خود را بر شما گماشتيم تا اطراف و داخل منازل شما را جستجو کرده و شما را بقتل برسانند و بخت النصر را ماَمور کرديم تا تمام منازل شما را آتش زده و شهر را خراب کند و سپس دارا پادشاه ايران را بر شما قوم بنى اسرائيل مسلط ساختيم تا شما را بهلاکت برسانند. گذشته از آنکه خداوند خود مظهر بزرگترين انتقام جويان و عذاب کنندگان است (سوره طارق آيه ١۵،١۶ و١٧)ين امر بسيار نيکو و پسنديده  را به محمد نيزياد داده و توصيه نموده است . که البته محمد در اجراى اين امر هيچ ترديدى بخود راه نداده و تا سرحد کمال پيشرفته است ، بر خلاف آنچه که پيروانش مدعى اند که محمد از جنگ و ستيز وانتقامجوئى بيزار بوده و صفت غلط مهربان و عادل باو ميدهند. محمد دستور ميدهد که قوم بنى قنقاع و بنى النضير را که يهودى بودند بعلت روى نياوردن به اسلام محاصره کنند پس از چندى بنى قنقاع مجبور به ترک ديار ميشود اما بنى النضير پايدارى ميکند تا آنکه شکست ميخورند و بنا به امر محمد شترهاى آنها را کشته ، نخلستانهايشان آتش زده ، خانه هايشان را خراب کرده آنکس را که خواستند کشتند، و زنانشان را باسارت گرفته و اموالشان را غارت نمودند. و سپس براى موجه جلوه دادن اعمال ننگين خود آيات زير را صادر نمود .

سوره حشر آيه ٣و۴و۵ خداوند تعالى بقدرت کامله خود يهوديان کافر را از ديارشان اخراج نمود اما يهوديان بنى النضير که گمان ميکردند قلاعشان آنها را از عذاب خداوند تعالى حفظ خواهد کرد، اما بامر خداوند تعالى عذاب به آنها رسيده آنها را گرفتار نمود و خداوند تعالى مسلمانان را بر آنها مسلط نمود. بلى اينست ذات و شخصيت پيامبراسلام و رفتار او با اهل کتاب . محمد نه تنها با مشرکين سر ستيز داشت بلکه با اهل کتاب نيز در پيکار است زيرا که اين کشتار و ستيزه جوئى در خون اوست .