بدينگونه هيچکس نخواهد توانست بديگرى زور گويد و باين ترتيب ميخواستند قدرت او را به رخ حاکمان ظالم بکشند تا بلکه از اين رهگذر زندگى راحت ترى نصيبشان شود . و در نتيجه اين داستان مو هوم و خيالى بوجود آمد و سپس به اعتقادى پيوسته و محکم مبدل گشت ، بطورى که هر کس منکر اين چرنديات شود مستوجب عقوبتى وخيم خواهد بود . در روايت است که اعتقاد به باز گشت مهدى چنان در ميان مردم شيعه رواج داشته که در قم و کاشان که از مهمترين کانونهاى شيعه گرى محسوب ميشوند سالخوردگان هر روز صبح از دروازهٴ شهر خارج ميشدند ، آنها اسب سفيدى رابا زين و لجام مرصع و مزين بدون سوار با خود ميبردند تا اگر بگونه اى ناگهانى امام مهدى ظهور کرد او ر ا سوار بر اسب کنند و بشهر بياورند و بان تر تيب مردم بى خرد با داشتن پندار ظهور امام مهدى در انتظار يک دگرگونى از طريق اسلاميش بوده و هستند. آنها که جنگ چندين سالهٴ خمينى و صدام را بياد دارند ميدانند که براى اغفال سربازان ايرانى شايع بود که هر روز صبح تاريک وروشن يک سوار سفيد پوشرا با اسب سفيدش رويت ميکردند که در افق ناپديد ميشد. چه ميشود گفت ؟ جز اينکه بگوئيم خرافات سرطان بشريت است و اسلام چيزى نيست جز خرافات محض . قابل ذکر است که مسئلهٴ ظهور امام مهدى براى سرزمين ايران خالى از درد سر نبوده است زيرا هر از گاه فردى جاه طلب خود را نماينده امام مهدى ويا خود مهدى معرفى ميکند و باين ترتيب ميخواهند به اهداف پليد خود برسن د. از جملهٴ اين افراد يک فرد شيعهٴ افراطى است بنام سيد محمد ملقب به مشعشع که در سال ١۴۴١ ميلادى در خوزستان ظهور کرد ، او خود را منادى امام زمان ميخواند، او قريب ده هزار تن از دهقانان و عربهاى کوچ نشين بى نوا را گرد آورد، مشعشع اينان را متقاعد کرد که هرآنچه دام دارند بفروشند و اسلحه خريدارى کنند ، اين شورشيان خود را فدائى ميناميدند و براى رسيدن بآرزويشان از کشتن و کشته شدن باکى نداشتند . انها دودمان مالکان محلى را نابود کردند و بسيارى از ثروتمندان را کشتند و اموالشان را به تصرف در آوردند و خود مالک و ثروتمند شدند . فرد ديگرى که با ادعاى امام زمان بودن ظهور کرد جناب آقاى عبدالبها بود منتها با اين تفاوت که اين بار کشت و کشتارى در کار نبود و او قبل از آنکه بدست متعصبين شيعه گرفتار آيد بخارج پناه برد و بالاخره در گوشه اى از دنيا وفات يافت اما رهروان سر سپرده همچنان در جفنگيات او غوطه ورند. آخرين پديدهٴ اين مدعيان ( اقلا” تا اين زمان ) فردى است بنام خمينى ساخته و پرداختهٴ دست انگليسيها که خانواده او را از هندوستان بايران آوردند و در خمين اسکان دادند و نام خمينى را براى او برگزيدند . او کم کم رشد يافت و به اژدهاى هفت سر تبديل گرديد و بالاخره در سال ١٩٧٩ ميلادىدرست در زمانى که قرار بود دست کمپانيهاى بزرگ نفتىاز بيغما بردن ثروت ايران کوتاه گردد، در تهران پديدار شد ، خود را نمايندهٴ امام زمان معرفى کرد و خونهاى فراوان ريخت تا جا ى خود و اسلام ننگينش را مستحکم تر نمايد. جنايات اين شخص نابکار و جا نشينانش بحديست که با يکى دو کتاب پايان نميگيرد و در اينجا مجال گفتن نيست اما در تاريخ ايران و دنيا ثبت است باميد روزى که ملت ايران بدرستى دريابد که هر چه بد بختى و فلاکت در طول تاريخ اسلام بر سر اين ملک و ملت آمده است از همين دين نامبارک اسلام بوده و براى نابودى و ريشه کن کردن آن از اين آب و خاک با ارادهٴ آهنين بپا خيزند و اين سرطان روح و روان را به زباله دانى تاريخ بريزند.

 

Advertisements