موسيقى و شادى در فلسفهٴ محمد:   ما در زمانى زندگى ميکنيم که دانشمندان توانسته اند محصولات بدست آمده ازگياهان و حيوانات را بوسيلهٴنواختن موسيقى چند برابر کنند ، يعنى اينکه حيوانات وگياهان نيز به صداهاى شادى بخش نياز دارند و لذت ميبرند و اصولا” خنده وشادى و موزيک يکى از ارکان اصلى بشمار ميرود و جزئى از زندگى انسانها را تشکيل ميدهد و چه بسا بعضى از بيماريها را با معجزه موسيقى درمان کرده اند . اما متاٴسفانه قرآن بارى تعالى! کوچکترين اشاره اى بر تاٴييد اين نياز بشر ننموده است ،وحتى در جائى غنا را مذموم دانسته اما تا توانسته از جنگ و جدال ، کشت و کشتار، عذاب و انتقام ، گريه و زارى و بد بختى و فلاکت صفحات قرآن را پر کرده . اين اعمال حتى براى مردم ان زمان نيز طاقت فرسا بوده است که آرزو ميکردند محمد بميرد و آنها لحظه اى بتوانند شادى کنند (انبياء آيه ٣۵ ) سوره نجم آيه ۵٩ و ۶٠ آيا از اين قرآن شريف تعجب کرده و ميخنديد ،حال آنکه بايد از عذاب ما خوف کرده گريه کنيد . آيا بجاى گريه کبر و غرور کرده و به غنا مشغول ميشويد ، جاى شما در جهنم هميشگى خواهد بود. تفرقه اندازى محمد:  يکى ديگر از سيا ستهاى نا بکارانهٴ محمد تفرقه اندازى بين افراد بوده است (تفرقه بيانداز و حکومت کن ). محمد پدر را بجان پسر، پسر را جاسوس خانواده و اقربا رابجان يکديگر ميانداخت تا آنجا که قصد قتل يکديگر را ميکردند و خود نيز به اين اعمال واقف بودند و ميگفتند محمد مانند ساحرين بين افراد خانواده تفرقه مياندازد. سوره لقمان آيه ١۴ اى انسان اگر پدر ومادر تو مشرک باشند و با تو مجادله کنند که بمن شريک قرار دهى بر آنها اطاعت نکن ،اى نوع بشر در شرک بپدر و مادر اطاعت نکرده بطرف من رجوع کنيد. عينا” همين سياست را نوهٴ بزرگوار محمد يعنى خمينى افسونگر پياده کرد، همگان بخوبى ياد دارند که چگونه افراد خانواده از يکديگر خوف داشتند و بر عليه يکديگر به گزارش گرى ميپرداختند و آنها را گرفتار رژيم سفاک ميکردند. بارى ، محمد در جواب افرادى که او را ساحر ميخواندند چنين ميگويد. سوره مدثر آيه ١١ يا محمد امر اشخاصى را که چنين سخنان بتو نسبت ميدهند بمن واگذار . مرا با آنها بحال خودمان واگذار ببين از آنها چگونه انتقام ميکشم . محمد و زنده بگور شدن نوزادن دختر:   يکى از آداب و رسومى که هنوز در بين افراد بعضى جوامع عقب افتاده پابرجاست اينست که از داشتن نوزاد دختر دلتنگ و ناراحت و از داشتن نوزاد پسر اظهار رضايت و اعتماد مينمايند. همين رسم در زمان محمد هم بوده منتها با شدت بيشتر اما بعضى از قبايل دور افتاده در عربستان بودند که بعلت بعد مسافت و نبودن ارتباط کسى از اين قبايل با خبر نبود و فقط خبرهائى از آنها در اذهان مردم شهرها پيچيده بود ازجمله کشتن دختران نوزاد . اما کسى بچشم خود نديده بود که دخترى زنده بگور شود عليهذا محمد هم طبق شايعات يک آيه نيم خطى مبنى بر مذموم شمردن اين کار ارائه داد ، اما سر سپردگانش اين مطلب را بزر گ جلوه داده و گفتند او از طرف خدا آمده که نسل دختران را از زنده بگور شدن نجات دهد . براستى اگر چنين امرى حقيقت داشت نسل اعراب بعد از مدتى بايد نابود ميگرديد ، پس اين ادعا موردى ندارد . همچنين از آيه هاى مختلف قرآن پيداست که او ارزشى براى زنان قائل نبوده چه رسد بآنکه براى نجات آنها آمده باشد . بازميبينيم که براى مطالب جزئى آيه هاى مکرر نازل کرده است پس اگر ماٴموريتش چنان بود براى اين مطلب بايد صفحات متعددى را بآن اختصاص ميداد نه فقط يک آيه نيم خطى . سوره انعام آيه ١۴٠ حقيقتا” اشخاصى که اولاد خود را از روى سفاحت و جهالت کشته بنفس خود زيانکار گشتند.

 

Advertisements