آيا محمد به خداوند نزديکتر بوده ؟ آيا رابطه خاصى با او داشته ؟ هيچکدام صحيح نيست زيرا اگر اينطور بود چرا تمام خواسته هاى پيامبران ديگر برآورده گرديد و حتى عيسى را بعد از وفات نزد خود بآسمانها ميبرد اما آنهمه خواهش وتمناى محمد را مبنى بر دادن معجزه رد ميکند و او را در جنگ بدر به شکست وا ميدارد . خداوند خود قادر مطلق بوده و به همه کارى از جمله وادار کردن مردم به قبول دين برترش مسلط ميباشد ،پس چه احتياجى است به آنهمه قسم و تهديد وجنگ و عذاب و انتقام و معجزه . به همين دليل و هزاران دلايل ديگر ميتوان گفت که در اين نمايشنامه خداوند هيچ نقشى ندارد و تمام اين هجويات زائيدهٴ مغز معيوب محمد ميباشد . و اگر خدائى وجود داشت اجازه نميداد که محمد چنان بيشرمانه او را لجن مال کند. و لا اقل محمد از خوف او حيا کرده و اينهمه دروغ را بنام خدا بمردم تحميل نمينمود. پس خدا چيست ؟ و او کيست که اينهمه از او صحبت ميکنند و هر کس بدلخواه در هر مطلب نيک و بدى او را بميان ميکشند و بنام او از مردم بهره بردارى ميکنند ؟   بطور کلى موجودات زنده محتاج و نيازمندند ، حيوانات محتاج غذا، انسان نيازمند غذا، محل زيست ، پول ، قدرت و چيزهاى ديگر . اين نياز کم و بيش در همه افراد بنوعى وجود دارد ، آدمها ى فقير خواستار غنى شدن و آدمهاى غنى نيازمند غنى تر شدن و قدرتمند در پى يافتن قدرت بيشتر است و طبعا” اين نياز ميتواند از نوع معنوى و احساسى آن نيز بروز کند نياز به همنشينى ، همصحبتى ،و نياز به همسر و خانواده و…… بعضى از اين نيازها منفردا”يا مشترکا” در مواقع شديد بحرانى روحى و يا جسمى خاص در طول زندگى بيشتر خود نمائى ميکند و در آن مواقع است که انسان ميخواهد به چيزى يا کسى پناه ببرد و اين پناهنده شدن او را بسوئى ميکشاند که يکى از آنها جهان دين و يا خرافات است که طبعا” بايد توسط کسى اين جهان خرافات را اداره و قانونگزارى کند ، در اينجاست آدمهائى که باين دنياى خرافات پنا ه برده اند خداوند را بوجود ميآورند. که در حقيقت بشر خالق خداوند است نه خداوند خالق بشر.  در بعضى جوامع اين پديده که پروردگار نام گرفته بصورتهاى مختلف و بنا بر ذوق و سليقهٴ محلى ظهور ميکند مثل گاو، مجسمه و ديگر اشکال مختلف . اين خداى واهى بهر صورتى که باشد هدف از پناه بردن و يا پرستش آن يکى است و همانا نياز بشر است که او را باينجا کشانيده . در اين ميان افراد زرنگى مانند محمد، خمينى و….. ظاهر ميشوند و با زدن آب و رنگ به اين خرافات آنرا براى مردم بى خرد حقيقى مينمايانند و چون در اين امر حقيقتى وجود ندارد بنا براين هر چه بيشترشاخ و برگهائى بآن افزوده و بخورد مردم نيازمند ميدهند. و خود بهره کشى کرده و به مراد دل ميرسند . در اصل اين نياز بشر نه گاو است نه بت و نه خداوند که هيچکدام آنها قادر به کارى نيستند و در حقيقت همان تخيل پوچ بشريت است . ممکن است گفته شود پس قوانينى که بر اين اساس تدوين شده است چيست و تکليف خوبيها و بديها و پاداش و جزا چه ميشود ؟   قوانينى که بر اساس واهيات و پاداش و جزاى موهوم و بهشت و جهنم بوجود آمده باشد هيچوقت باعث سعادت بشر نخواهد شد و نبايد اين قوانين را در قالب خرافات جستجو کرد . کما اينکه ميبينيم اين قوانين اوهامى بعد از گذشت قرنها نتوانسته است بتنهائى جوابگوى نياز مردم باشد و در نهايت هيچ اجتماعى را به سعادت واقعى نرسانده است ، يعنى اينکه جنايت وجود دارد، دزدى، دروغگوئى ، فريبکارى ، و خلاصه انواع زشتيها و پليديها ى موجود نه تنها بر طرف نشده بلکه در جوامعى که بيشتر از قوانين الهى استفاده کرده و پاى بند باين خرافات هستند روز بروز بيشتر ميشود و با آنکه خداوند سنگين ترين مجازات ها را اين امور در نظر گرفته است ا ما کوچکترين اثرى در به نيک انديشيدن اين جوامع نداشته است.

 

Advertisements