حقيقت اينست که اولا”محدوديت داشتن ٩ زن همانطورکه يادآورى کرديم در زمانى صادر گرديد که محمد سالهاى آخر عمر خودرا طى ميکرد وقدرت شهوانى او مثل سالهاى گذشته اش نبوده . او پس از وفات خديجه با خيلى بيشتر از ٩ زن عقدى زندگى ميکرده بنا بر اين فرمول اختراعى شما سر سپردگان جهت معصوم جلوه دادن محمد در زن بارگى دردى را دوا نميکند. ثانيا” اکثر زنان محمداز وجاهت کامل برخوردار بودند والا در حرمسرا ى اوجاى نميافتند، بنابر اين ميتوان برنامه جماع اورا که با عقل جور در آيد چنين حدث زد. ٩ شب هر شب يک معشوقه جديد و بقيه شبها تا يک ماه هر شب عشقبازى با کنيزان باکره و غير بکر و در اين ميان اگر فرصتى بدست ميآمد عشقبازى با متعه ،

او در اين مورد بحدى افراط مينمود که عده اى از زنان او را عاصى کرد و باين اعمال او اعتراض نمودند اما خداوند آنها را با آيه ۶ از سوره تحريم سر جايشان نشاند.

و اما ادعاى معصوميت محمد در باره تعدد زوجات ، ممکن است در زمان حيات مرتضى مطهرى مصداق داشه باشد اما نه در صدر اسلام و نه براى فرد با قدرتى چون محمد . با توجه به آيات اعراف ٨٢ – نساء٣۶- بقره ٢٢٠- و احزاب ۴٩ و۵٠ نگهدارى تعدادى زن با نگهدارى گله اى گوسفند تفاوت چندانى نداشته ، پس نه تنها گله دارى زحمتى براى محمد نداشت بلکه موجب عياشى و شهوترانى او را تا حد اعلا فراهم مينمود. ۴-ادعاى ديگر اينکه ميگو يند محمد گاهى نيمى از شب و گاهى يک ثلث از شب را در حال عبادت و دعا ميگذراند. اين ادعاى اخير از طرف سر سپردگان متعدد جهت موجه جلوه دادن تعدد زوجات محمد نيز مطرح گرديده است . با توجه به اينکه عبادت و دعا و حتى نزول آيات مکان و موقع خاصى نداشته وحتى در رختخواب هم ميتوانسته عملى گردد (احزاب ٣۵ )  و با توجه به کثرت دستياران محمد از جمله عمر،على ،ابو بکر، طلحه، زبير ، زيدابن الحارث, عبدالرحمن ابن عوف ، عبدا ابن مسعود و…… که کليه امور بآنها محول ميگرديد و نيز چنانچه محمد بيش ازاينها هم مشغول دعاو نيايش باشد دليل بر آن نيست که نتواند هر شب دُمى به خمره نزند، او آنقدر زن باره بود که حتى در ميدان جنگ هم بدون زن نميتوانست دوام بياورد (نور آيه ١٢ تا٢٨ ) پس کثرت عبادت نميتواند مانعى بر سر راه شهوترانى او ايجاد کند و اين ادعا نيز منتفى است و ارزشى ندارد. باين ترتيب است که انسانهائى با داشتن دو چشم سالم کور ميشوند و حقايقى که از جلو چشمشان ميگذرد نميبينند بلکه بعلت داشتن سمپاتى به فردى يا مکتبى مسئله را آنطور که مورد نظرشان است مى انگارند و نه حقيقت را ، و در اين ميان عده معدودى يافت ميشوند که حقيقت را ببينند ، در نتيجه چندين دسته مختلف پديد ميآيد که هرکدام ادعاى حقيقت گوئى را دارند و البته قدرت در دست هرکدام از اين طبقات باشد حرف او پيش ميرود و عقيده خود را بر ديگران تحميل مينمايد و چنين بوده است تاريخ اسلام در ١۴ قرن گذشته .

  سوره معارج آيه ٣٠و٣١ و موءمنون آيه ٧ آلات شهوت خود را از زنا کردن نگهداريد مگر بر زنان خود که بعقدو نکاح داريد و يا بر کنيزانى که مالک آنها شده ايد. (مگر محمد چنان کرد؟) قانون کنيز دارى که محمد وضع کرده و تاٴکيد بر آن داشته خاص طبقه اشراف و ثروتمندان جامعه بوده است زيرا بالطبع طبقه کم در آمد و مستضعف جامعه که تعدادشان در آن عصر کم نبوده قادر نبودند که کنيزى بخرند و از لذات آن بهره مند گردند.

 

 

Advertisements