محمد ميدانسته که داستان زن بارگيهايش داستان خاص و عام خواهد شد لذا نيرنگهاى بسيار بکار برده که اعمال خود را موجه جلوه دهد ، از جمله يکى اينست که سعى کرده از ميان پيامبران همدستى براى خود بيابد . سوره ص آيه ٣۴ و رعد آيه ٣٩ داستان داود پيامبر: يکى از سران قشون داود بنام اوريا زنى را براى خود خطبه (نامزد) کرد بعد از او داود همان زن را خطبه کرد ، طايفه زن اوريا را ترک کرده او را به داود دادند .

صدور چنين امرى از پيامبرى مانند داود بسا امر قبيح بنظر ميرسد اين مطلب براى بزرگان قوم گران آمد زيرا داود داراى چندين زن بود و جايز نبود که زن مورد نظر ديگرى را بربايد از اين جهت دو نفر نزد داود رفته در قالب ديگرى اين مسئله را از او سئوال کردند . داود متوجه خطاى خود شده متنبه گرديد و مدتها گريه نمود و توبه و انابه بدرگاه الهى نمود تا خداوند تعالى توبه اش را قبول کرد . اين داستان طولانى است ک در اينجا بطور خلاصه بيان گرديد و در قرآن از آيه ٢١ تا ٢٧ سوره ص را بخود اختصاص داده . چون اين عمل داود خيلى زشت مينمود ورد زبان مردم گرديد لذا حضرت على فرمود هر کس قصه داود را که از داستانهاى قرآن است بازگو کند ١۶٠ ضربه تازيانه حد جارى ميسازم . سياستها و رفتارهاى نا ماَ نوس و غير انسانى سران اسلام را ميبينيد ؟ خواندن قرآن را جرم دانسته و براى آن حد تعيين کرده اند.

سوره نسا آيه ٢٧  مرد اگر کنيز را بزنى نگيرد و گرفتن زن آزاد براى او ميسر نباشد و بترسد از اينکه مبتلاى زنا شود در اينصورت ميتواند کنيز بگيرد ولى اگر صبر کرده و نفس خود را از نکاح کنيز حفظ کند تا گرفتن زن آزاد ميسر شود بهتر است. تا حد امکان از کنيزان بزنى نگيرد…. چرا؟ مگر کنيز انسان نيست ؟ مگر او نبايد خانواده تشکيل دهد ؟ مگر اينان چه گناهى کرده اند که مثل حيوان با آنها رفتار ميشود ؟چرا بايد اسير دست ثروتمندان و زورمندان باشند؟ مثل روسپى ها با آنان جماع ميکنند، آنها را مثل کالا خريد و فروش ميکنند، آنها را به يکديگر هديه بدهند، و….. متاٴسفانه قرآن تمام اين نامردمى و نا عدالتى ها را تاٴييد ميکند ، قرآن نيز ميگويد آنان حق ازدواج ندارند ، عدالت نبايد در مورد آنان رعايت شود ، مثل زنان آزاد حق ند ارند روسرى بر سر کنند، وده ها محدوديت ديگر برا ى اين طبقه از اجتماع . و اينست معنى عدالت در اسلام ناب محمدى ، اينست فلسفه مدعيان ضد تبعيض نژادى در اسلام که ميبينيد خود حق زندگى را از طبقه خاصى سلب ميکند و آنها را تا حد يک حيوان تنزل ميدهد. سوه نحل آيه ٧٧ ، نور آيه ٨۵ ، و زخرف آيه ٣٣ غلام و کنيز را جزو دارائى منقول ميداند. صاحب ميتواند بميل خود آنان را بفروشد ، هديه کند و يا در وصيتنامه به کس ديگرى منتقل سازد. برده گان صلاحيت حقوقى ندارند ، آنان نميتوانند مالک باشند ، نميتوانند در دادگاه شهادت دهند ، اگر اموالى ميداشتند متعلق به صاحب آنهاست ، و برده ميتواند فقط با رضاى صاحب خود از آن اموال استفاده نمايند. صاحب بر ده ميتواند هر کارى را به برده رجوع کند و يا او را به مزدورى بدهد و مزد او را خود بگيرد ، صا حب ميتواند برده را بعنوان تضمين پرداخت قرض خويش به شخص ديگر به گروگان بسپارد . صاحب برده ميتواند غلام و يا کنيز را به تنبيهات جسمانى و غيره محکوم کند و حتى او را بکشد. قتل غلام يا کنيز بدست صاحبشان مجازاتى ندارد و اگر قتل توسط ديگرى بدون علت صورت گرفته باشد بايد کفاره اى به صاحب برده تعلق گيرد.

 

Advertisements