بين زنان محمد دعوا شد که چرا محمد با يکى زياد جماع ميکند و با ديگرى کمتر و چرا نوبت آنها را رعايت نميکند. ببينيم خداوند در اين مورد چه ميگويد.

سوره احزاب آيه ۵٠   يا محمد بتو اختيار داده ميشود از زنان خود هر آنکه را خواهى به نزد خود بپذير و يا نوبتش را موءخر دار وهر کدام را که بخواهى شب با او جمع شوى و هر کدام را که نخواهى او را از خود کنار ساز و بدان که بر تو هيچ گناهى نيست و عدالت در باره آنها بر تو لازم نيست و آنها همينکه دانستند اين اختيار از طرف خداوند تعالى صادر شده بايد محزون و غمگين نشوند و به آنچه بهر يک عطا کرده اى راضى شوند و ديگر نگويند چرا به فلانى بيشتر و يا بمن کمتر دادى زيرا نميتوان بامر خدا وند ايراد گرفت . سوءال اينجاست کسى که قادر نيست عدالت را بين چند نفر اجرا نمايد چگونه ميخواهد دنيائى را پر از عدل و داد نمايد. براستى چرا تمام قضاوتهاى بارى تعالى در مورد روابط محمد بازنان بنفع او خاتمه پيدا ميکند و هر آنچه را که او دلش ميخواهد خداوند هم همانرا ميگويد. آيا غير از اينست که خداوند همان محمد است ؟ و سرانجام بنظر ميرسد که محمد از اين کثافت کاريهايش خسته ميشود و يا آنکه محمد پا بسن گذاشته و کمرش آنچنان که بايد مثل قبل کار نميکند زيرا به خداوند ميگويد تعداد زنان مرا محدود کن و اين آيه نازل ميشود.

سوره احزاب آيه ۵١ يا محمد بعد از اين ٩ زن ديگر برا ى تو گرفتن زن عقدى حلال نيست مگر اينکه کنيزانى باشند و آ نها را مالک شوى . قابل توجه است که اين کثافت کاريهاى محمد که در اين کتاب ذکر شده طبيعتا” گوشه اى از اعمال ننگين او ميباشد. و مسلما” کليه اعمال ناشايست او که در سراسر زندگيش رخ داده سر بآسمانها ميزند وبدليل همان اختناق شديد اسلامى در جائى ثبت وضبط نشده است و آنچه در اينجا آمده بزعم اسلام شناسان جزو اعمال نيکوى آن حضرت بوده که موى بر تن هر انسان نيکو سرشت راست ميکند. و بهر صورت مشت نمونه خروار است . تعدد زوجات که بنوبه خود يکى از دلبستگيهاى محمد بوده است و هر عقل سليمى اين عمل را مردود ميداند .

محمد تا قبل از نزول آيه محدوديت زنان عقدى ميتوانسته هر تعدادى که مايل بوده زن داشته باشد و بدون ترديد بيش از ٩ زن صاحب بوده است و مرتب تعداد آنها در نوسان بوده زيرا نزول آيه ۵١ از سوره احزاب خود نمايانگر اينست که محمد بيش از اين تعداد زن داشته و طبيعى است اگر به تعداد کمترى قانع بود هرگز چنين آيه اى مورد پيدا نميکرد، قابل ذکر است که در داشتن کنيز يا متعه (صيغه )هرگز محدوديتى قائل نشده. بطوريکه از نفس عمل بر ميآيد اقدام به چنين عملى از طرف هر کس حتى محمد مذموم و نکوهيده است و باين دليل ميباشد که سر سپردگان اسلام هر زمان کوشيده اند که اين اعمال ناشايست را بنوعى پسنديده و انسانى جلوه دهند يا بقولى آنرا ماست مالى کنند. از جمله معتقد ند که : ١- منظور از تعدد زوجات محمد اين بوده است که زنان بى پناه را ماُّوائى و پناهى باشد تا گمراه نشوند. گوئى در سراسر شبه جزيره عربستان فقط يک مرد بوده که قادر باشد زنان بى پناه را ماَوا دهد! ٢- تعدد زوجات محمد را موجب پيشرفت و صلاح اسلام ميدانند از جمله مرتضى مطهرى اسلام شناس سر سپرده چنين مينويسد: در مورد تعدد زوجات محمد بايد دانست که بخاطر اهميت بسزائى که مسئله مصاهرت در آن روزگار داشته محمد بدان اقدام کرد و خود را بدين طريق با قبايل چندى پيوند داد تا در راه نشر اسلام نه تنها با او مخالفت نشود بلکه روابط شخصى خويش را با پيوند ازدواج استوارتر سازد . بعبارت ديگر جناب مطهرى ميگويد ، محمد ازدواج را مستمسکى جهت يک نوع سودا و رسيدن بهدفش قرار داده است ، در اينصورت ادعاى شماره يک بخودى خود منتفى ميگردد زيرا اين عمل بخاطر زنان بى پناه نبوده چون اغلب زنان محمد از دختران و خانوادهاى روءساى قبايل و متنفذين بوده اند نه زنان فقير و بى پناه که احتياج به حمايت داسته باشند . پس حمايت و دلسوزى زنان بى پناه در بين نبوده بلکه منظور محمد کسب اعتبار مادى و معنوى در بين قبايل عرب و همچنين ارضاى پايان نا پذير قدرت شهوانى خويش .

 

 

 

Advertisements