در سوره هاى مکى يعنى زمانى که محمد هنوز قدرت کافى ولازم را نداشت سعى ميکرد مردم را با وعده و موعظه و تهديد به انتقام در آخرت سر گرم کند ، اما سوره هاى مدنى در زمانى صادر شده است که محمد قدرت کافى را بدست آورده  که اعمال جنا يتکارانه و جلادانه خود را عملى سازد. از زمانى که محمد ازمکه فرار کرد و درمدينه ساکن شد ، درسالهاى اوليه فتنه خود سعى ميکرد مردم را با پند و نصيحت و وعده و وعيد به بهشت و ترس از جهنم مردم را به دور خود جمع کند . اما همينکه حيله هاى او موءثر افتاد وباندازه کافى مردم بدورش جمع شدند دستور قتل عام مردم بى گناه که مقاومت ميکردند صادر ميکند و از سوزاندن مزارع آنان ، کشتن حيواناتشان، و ويرانى خانه ها يشان ابا ندارد و از دست زدن به هر کار نا شايستى کوتاهى نميورزد و اعمال قبيحه خود را به زور آيه به مردم تحميل ميکند .در تاريخ است که او در سيزده سال اول دعوت خود فقط توانست يکصدو پنجاه نفر را گول بزند و دور خود جمع کند تا آنکه ثروتش را بکار ميگيرد و کم کم افراد بيشترى دور خود جمع ميکند و روز بروز قدرتش افزون ميگردد تا آنجا که بفکر جهان گشائى نيز افتاد و نامه هاى تهديد آميزى مبنى بر قبول دين اسلام به سلاطين کشورهاى ايران ، مصر و حبشه فرستاد و خود را آماده جنگ با آنها نمود.

باز هم جنگ و خون ريزى ، بدست آوردن غنائم و تقسيم آن به روايت محمد ظالم وخونخوار و پشتيبانى خداوند از او ظالم تر:

قافله اى با کالاى فراوان برياست ابو سفيان از دمشق به مکه ميرفت ، محمد در مدينه با خبر گرديد، طبق دستور خداوند براى دستبرد به کاروان عازم بين راه شد، ابو سفيان فهميد و از مکه درخواست کمک کرد و ضمنا” راه خود را تغيير داد ، ابو جهل با جنگجويان قريش بکمک ابوسفيان شتافتند ، سپاهيان محمد بطمع بچنگ آوردن غنائم بخيال خود به کاروان ابو سفيان حمله کردند که ناگهان با جنگجويان قريش روبرو شدند در نتيجه محمد چاره اى نداشت جز جنگ و ضمنا” جهت جلوگيرى از پراکنده شدن افرادش و ترغيب آنها بجنگ آيه ۶و٧و٨ از سوه انفال را فى البداهه نازل کرد . قسمتى از آيات چنين است : »»شما دوست داشتيد و مايل بوديد کسانى که مال و منال دارند نصيبتان شود ولى اراده خداوند اين بو د که با جنگجويان روبرو شويد و جنگ بشود و دين اسلام را بلند کرده ثابت و بر قرار نمايد «« بى دليل نيست که يک از القاب محمد مکار بوده است . جاى تعجب ندارد اگر چنين اعمالى از يک فرد عادى صورت پذيرد ، اما براستى ببينيد محمد چگونه ازحيله هاى خداوندى جهت دست يافتن به مطامع غير انسانى خود استفاده ميکند. از اينگونه نيرنگها در قرآن فراوان وجود دارد از جمله آيه زير.

سوره انفال آيه ۶٧ـ اى پيغمبر موءمنين را بجهاد وادار کن ، بدين ترتيب اگر ٢٠ تن از جهاد کنندگان صابر باشند برابر ٢٠٠ تن کافر ايستاده و اگر ١٠٠ تن صابر باشند مقابل ١٠٠٠ تن .

بعد از ابلاغ اين آيه مردم خيلى تعجب کرده و از اين دروغ شاخدار در مقام اعتراض برآمدند ، محمد که ديد وضع خراب است و او خيلى غلو کرده و دروغ بزرگى گفته است در مقام رفع و رجوع ويا ماست مالى برآمد ونه با شرمندگى و پوزش بلکه با پر روئى تمام آيه بعدى را تحويل داد. سوره انفال آيه ۶٨ـ اى موءمنين اين تکليف بر شما گران آمد ،خداوند تعالى بشما تخفيف داده و بجاى آن اين تکليف را نمود ، اگر در جهاد ١٠٠ تن صابر باشند به ٢٠٠ تن کافر غالب ميشوند.

 

Advertisements