اينک روايت کتاب (اسلام در ايران ) راجع به تعليمات محمد را مرور ميکنيم :

بموجب روايات موجود محمد دوست ميداشت که درسفرهاى تجارى خود با يهوديان و مسيحيان در مسائل دينى صحبت دارد. آنچه از اين دو کيش بنظر وى مهم رسيد يکى فکر توحيد بود ديگر آنکه پيروان آن اديان بتوسط پيامبران از وحى خداوند با خبر ميشدند ونيز در روايت است که محمد با راهبان مسيحى ملاقات ميکرده . محمد نه تنها ميتوانست از طريق يهوديان و مسيحيان بلکه برخى از عناصر زرتشتيگرى را وارد کيش خويش کرده و با معتقدات پيروان زرتشت آشنا شود . او گذشته از آنکه تعليمات خودرا از سلمان پارسى ميگرفت با بازرگانان ايرانى که به عربستان آمدو شد داشتند وعده اى در يمن زندگى ميکردند نيز در تماس بود و در اين باره کسب معلومات ميکرد . بعلاوه زرتشتيگرى نيز در بحرين رواج داشته است . گذشته از اينها درعربستان پيش از اسلام گروهى از يکتا پرستان وجود داشتند که نه يهودى بودند ونه مسيحى اينان را حنفا ميناميدند و ظاهرا”تحت تاثير يهوديت و مسيحيت هردو بوده و آميخته اى از هردو دين را اخذ کرده و پذيرفته بودند ولى در عين حال بطور دربست نه يهوديت را قبول داشتند ونه مسيحيت را ، اينان ميخواستند پيرو دينى ساده تر و ابتدائى تر باشند که براى فرد ساده عرب قابل وصول و درک باشد. محمد حنفيان را ميشناخت و ايشان را پيروان دين پاک و بر حق ميشمرد و از آنان در برابر بت پرستان ياد کرده است و کيش ايشان را دين ابراهيم ميدانسته و کلمه حنيف را مترادف مسلم بکار برده است . البته نميتوان ميان حنفا و تبليغات کهن ابراهيم در عربستان رابطه اى قائل شد و دليلى هم در دسترس نيست که ايشان را از پيروان توحيد و يکتا شناسى موهوم بحساب آوريم . دينى که بزعم اسلام شناسان گويا در آغاز کيش اعراب بوده است ،بر عکس آئين حنفا ظاهرا”در تاريخ عربستان پديده اى نوين بوده است ، پس چندان بى ربط نمينمايد اگر اسلام را فرآورده اى از چند کيش ذکرشده بحساب آوريم و محمد را با سوادى کهنه کار، زرنگ و فرصت طلب پنداريم.

در اين قسمت مى بينيم بانى مکتب رافت و عطوفت و مهربانى و گذشت چگونه تشنه انتقا م است. او انتقام ميگيرد و بخاطر مسائل جزئى چه بلاها نازل ميکند و هزاران نفر را دسته جمعى بهلاکت ميرساند حتى با اهل کتاب.

سوره اعراف آيه ١۶٠ـ اى بنى اسرائيل در موقع ورود به چادر بحال سجده داخل شده و طلب مغفرت کنيد ، بنى اسرائيل اين عمل را انجام نداد در نتيجه غضب شديد خداوند از طرف آسمان به آنها مرض طاعون را نازل کرديم که ٢۴ هزار نفر هلاک گشتند.

سوره نساء آيه ١۵۵ـ به قوم بنى اسرائيل امر کرديم موقع دخول به خيمه عبادت سجده کنان از درب آن داخل شويد و يا روز شنبه خريدو فروش نکنيد . به اين امر اطاعت نکرده وعاصى شدند ، از اين جهت ما به آنها عذاب شديد نازل کرديم .

صالح ، پيامبر قوم ثمود شترى داشت ، يک روز مردم جمع شده قصد کشتن شتر را کردند ، صالح گفت اين شتر براى شما معجزه است او را نکشيد ، قوم ثمود قبول نکردند شتر را کشتند و گوشتش را قسمت کردند ، خداوند هم به مقام انتقامجوئى برآمد و آيه زير را نازل کرد.

سوره شمس آيه ١۵ـ و هود آيه ۶٨ـ ۶٩ـ ٧٠ـ پس پروردگارشان بسبب قتل شتر صالح هلاکت بر آنها فرستاد و عذاب را شامل عموم از صغير و کبير نموده يک جا همه را هلاک ساخت ،حتى يک نفر هم نجات نيافت!

 

Advertisements