سوره سجده آيه ۴ قرآن کتابيست که آيات آن براى عالميان تفصيل داده شده به قسمى که در آن اشتباه يا اعوجاج که بهم مخلوط شده مطلب ومراد مفهوم نشود نيست بلکه آيات آن به مانند جواهر آبدار بصورت منظم و مشتمل فوايد جليله ميباشد. (براستى داستانهاى زن بارگى محمد مشتمل فوائد جليله است !!)

سوره کهف آيه ٢ خداوند تعالى در معنى قرآن انحراف يا تناقض ننهاد بلکه قرآن را محکم و از هر جهت درست قرار داد که هيچ عيب و نقص در آن نباشد.

سوره زخرف آيه ۵ بين کتبى که از طرف ما نازل شده به سبب معجزه بودنش شانش بلند و کتابيست که مشتمل علم حکمت است .

ادعاى محمد را دراين آيات ديديد وحالاببينيم کمبود و نواقص در قرآن سرنوشت مسلمانان را بکجا کشانيده .

در ابتداى کار در جماعات بدوى اسلامى فقط قرآن مبناء و منبع تعليمات دينى و در عين حال حقوقى بوده ولى چيزى نگذشت که در دوران فتوحات بزرگ اعراب و مواجهه با مسائل حقوقى گوناگون جوامع عملا” دريافتند که قرآن در بسيارى امور جوابگى نيازمنديها نتواند بود لذا بر آن شدند که پاسخ نيازمنديهاى زندگى ، نيازمنديهائى را که از مناسبات اجتماعى نوين ناشى ميشود بر پايهٴ دين و نفاذ کلمهٴ آن مبتنى سازند . در نتيجه براساس سخنانى که محمد گفته و يا افعال وى که در زمان حيات او صادر شده بود که طبيعتا” خود از اغراض خالى نتواند بود کتابى تنظيم نمودند و مطالب دلخواه جماعت يا حکومت را بنام محمد در آن گنجانيدند و اين اختلاف سليقه ها موجب درگيرى تازه و به تفرقه و جنگ و کشتار بين مسلمين انجاميد .

پطروشفسکى در کتاب اسلام در ايران ميگويد : شرائط و شيوه انتقاد محدثان بهيجوجه از پيدايش و اشاعهٴ احاديث مجعول ممانعت نميکرد بويژه چون جستجوى احاديث تازه تر معلوم نبوده و اين خود امکان جعل در قرآن را افزون ميساخت . بدين سبب محدثى که ميخواست فلان عقيدهٴ وى مقبول عامه قرار گيرد هميشه ميتوانست حديثى بسازد و اسنادى بآن منظم کند که معتبر شناخته شود . جعل احاديث بحدى شايع بود که معاصران آن زمان از آن اطلاع داشته و در باره آن سخن ميگفتند . رفته رفته چون جعل و گرد آورى احاديث از روى نقشهٴ معينى صورت نميگرفت و نيز اساس هماهنگ و منظمى نداشت ، گذشته از اين نيز احاديث قادر نبودند جوابگوى همهٴ نيازمنديها ى علمى و مسائلى که هر روز بر اثر تکامل جامعه پديد ميآمد باشند وبنا بر اين اصل دوم حقوق اسلامى يعنى حديث نيز کافى براى رفع حوائج نبود. بدين قرار اعمال عقيدهٴ شخصى را جايز شمردند و عنصرعقلى را وارد حقوق اسلامى کردند (اجماع ). ولى روش اجماع هم محدود بوده و از بيم انحراف از مذهب قاعده اى مقررداشتند که استفاده از اسلوب عقل فقط در موردى جايز است که براى استنتاج فلان يا بهمان مسئله مشخصى بتوان در قرآن يا احاديث شبيه يا نظيرى براى آن پيدا کرد اين تشبيه يا نظير يابى را قياس نامند. و بدين طريق چهار ريشه و يا اصل حقوقى اسلامى بوجود آمد قرآن ، سنت ، اجماع و قياس در نتيجه بهانه هاى متعدد جهت تفرقه وجدال بيشتر بر سراين موضوعات ، زيرا هر کس هر قسمت از اين چهار اصل را به نوعى تعبير و تفسير مينمود تا آنجا که حدود يکصدوپنجاه فرقهٴ مختلف از اسلام پديد آمد که هر کدام در پى سر نگونى ديگرى بودند و به گواهى تاريخ هر زمان عده اى عدهٴ ديگر را فقط بخاطر اختلاف سليقه در تعبير منابع بخاک و خون کشيده و يکديگر را محو و نابود ميکردند که تا اين زمان هنوزهم ادامه دارد . و سر انجام اينکه ريشهٴ تمام اين اختلافات ،بد بختيها و بلاتکليفى مسلمانان در حل مسائل گوناگون از نارسائى و کمبود در قرآن ناشى ميشود قرآنى که مدعى است هيچ امرى را بدون پاسخ نگذاشته و ازهر جهت کامل و بى نقص است! .

 

Advertisements