Page 11

در حقيقت محمد جهت رسيدن بهدفش که همان قدرت و حکومت باشد هرنوع جنايتى را مجازو مشروع ميدانست . در جنگ با طايفه بنى ثقيف نيز دستور داد کليه تاکستانهاى آنهارا آتش زدند و همچنان پس از شکست طايفه بنى قريظه دستور داد تمام مردان آنها را گردن زدند و زنان را به اسارت بردند و تنها يک زن را کشتندو آنهم بجرم پرتاب سنگ بسوى محمد و نيز پير مرد صدو بيست ساله اى بنام ابو عفک را نيز کشتند تا مطمئن شود در تشکيلات عريض وطويلش حتى يک نفر مخالف وجود نداشته باشد و او رژيم ديکياتورى خود را به کمال مطلوب برساند .محمد حتى کسانى که حاضر به جنگ با اهل کتاب نبودند آنها را در خانه شان حبس و سپس آتش زد . بلى محمد براى رسيدن به هدف و سيله را توجيح ميکند نه تنها باين صراحت بلکه زير لواى آيه و خداوند. و ميبينيد که پايه گذارى ديکتاتورى اسلامى از همان زمان بنيانگذارى شروع و پس از گذشت قرنها هنوز ادامه دارد.

سوره طارق آيه ١٧ـ يا محمد در عذاب شدن مشرکين تعجيل نکرده دعا نکن اينک زمانى به آنها مهلت بده همينکه وقت تمام شد من از آنها انتقام ميکشم . تفاوت فاحشى بين آيات گذشته بچشم ميخورد اولى ميزند، ميکشد، ميسوزاند، نابود ميکند ولى درآيه بعدى مهلت ميدهد وتهديد ميکند زيرا در اين زمان است که محمد در مکه بوده و هنوز قدرت کافى کسب نکرده که بزند، بکشد ، بسوزاند و بلافاصله گردن بزند.

سوره شورى آيه ٣٩ ـ هر شخصى که مظلوم شده ميتواند خود شخصا” از ظالم انتقام بگيرد و براى آنها هيچکس نميتواند ايراد بگيرد زيرا آنان حق خود را گرفته اند.

در نظر بگيريد چنانچه قوه قضائيه جامعه اى بخواهد بر اساس اين قانون الهى بر قرار شود چه خواهد شد قدرى بيانديشيد اگر هر شخصى بخواهد خودش قاضى و مجرى باشد چه جامعه جنگلى بوجود خواهد آمد و چه هرج و مرجى براه خواهد افتاد . در حالى که ميدانيم در عصر حاضر در عقب افتاده ترين قبايل نيز چنين قانونى وجود ندارد.حتى در آنجاها هم رئيس قبيله تصميم ميگيرد. آيا آن عقل کل و ناجى بشر نميتوانست بجاى آنهمه خزعبلات يک قانون قضائى مدون براى بشر بفرستد و او را از سر در گمى نجات دهد . حقيقتا”اين کتاب با کدام آيه بدرد بخور ميخواهد تا ابد راهنماى بشريت باشد. چرا تا بحال سر سپردگان دين اسلام در پياده کردن اين قوانين الهى عاجز مانده اند چرا هزاران کتاب قانون جورواجور تهيه کرده و آنها را اجرا ميکنند ؟ جواب روشن است زيرا قرآن قادر نبوده و هرگز نخواهد بود که جوابگوى نيازهاى بشر باشد و قرآن فقط انسان را بسوى لاطائلات و موهوم پرستى ميکشاند.

سوره طارق آيه ١۵و١۶ ـ يا محمد در حقيقت مشرکين براى باطل کردن امر ما مکروحيله ميکنند و انواع سببها جستجو مينمايند ، منهم در برابر مکرو حيله آنها جزاى انرا به آنها رسانيده و در آخرت از آنها انتقام ميکشم .

خداوندى که قادر و تواناست چرا همآنجا سر بزنگاه انتقام نميگيرد و براى چه موکول به آخرت ميکند. و اما ببينيد در سوه هاى بعدى چه کشت و کشتارىدر محل صورت ميگيرد.

سوره انفال آيه ۶٩ـ براى هيچ پيامبرى جايز و صلاح نيست که بعد از غلبه به دشمن آنها را اسير گرفته عوض آنها فديه اخذکرده مرخص نمايد بلکه صلاح اينست که روى زمين از آنها کشتار بسيار کرده و آنهارا نهايت ذليل و مغلوب سازد. سوره توبه آيه ۴ـ اگر مشرکين به اسلام روى نياوردند هر جا آنها را يافتيد بقتل برسانيد و اسيرشان کنيد و به حبس بيا ندازيد.

سوره توبه آيه ٧٢ـاى پيامبر با مشرکين و منافقين بوسيله اسلحه جهاد کن بلکه داخل ايمان شوند ، اگر به اطاعت نيايند آنها را بقتل برسان .

سوره محمد آيه ۵ـ زمانيکه شما موءمنين در جهاد مشرکين را ملاقات کرديد گردن آنها را زده بقتل برسانيد.

 

Page 12

در سوره هاى مکى يعنى زمانى که محمد هنوز قدرت کافى ولازم را نداشت سعى ميکرد مردم را با وعده و موعظه و تهديد به انتقام در آخرت سر گرم کند ، اما سوره هاى مدنى در زمانى صادر شده است که محمد قدرت کافى را بدست آورده  که اعمال جنا يتکارانه و جلادانه خود را عملى سازد. از زمانى که محمد ازمکه فرار کرد و درمدينه ساکن شد ، درسالهاى اوليه فتنه خود سعى ميکرد مردم را با پند و نصيحت و وعده و وعيد به بهشت و ترس از جهنم مردم را به دور خود جمع کند . اما همينکه حيله هاى او موءثر افتاد وباندازه کافى مردم بدورش جمع شدند دستور قتل عام مردم بى گناه که مقاومت ميکردند صادر ميکند و از سوزاندن مزارع آنان ، کشتن حيواناتشان، و ويرانى خانه ها يشان ابا ندارد و از دست زدن به هر کار نا شايستى کوتاهى نميورزد و اعمال قبيحه خود را به زور آيه به مردم تحميل ميکند .در تاريخ است که او در سيزده سال اول دعوت خود فقط توانست يکصدو پنجاه نفر را گول بزند و دور خود جمع کند تا آنکه ثروتش را بکار ميگيرد و کم کم افراد بيشترى دور خود جمع ميکند و روز بروز قدرتش افزون ميگردد تا آنجا که بفکر جهان گشائى نيز افتاد و نامه هاى تهديد آميزى مبنى بر قبول دين اسلام به سلاطين کشورهاى ايران ، مصر و حبشه فرستاد و خود را آماده جنگ با آنها نمود.

باز هم جنگ و خون ريزى ، بدست آوردن غنائم و تقسيم آن به روايت محمد ظالم وخونخوار و پشتيبانى خداوند از او ظالم تر:

قافله اى با کالاى فراوان برياست ابو سفيان از دمشق به مکه ميرفت ، محمد در مدينه با خبر گرديد، طبق دستور خداوند براى دستبرد به کاروان عازم بين راه شد، ابو سفيان فهميد و از مکه درخواست کمک کرد و ضمنا” راه خود را تغيير داد ، ابو جهل با جنگجويان قريش بکمک ابوسفيان شتافتند ، سپاهيان محمد بطمع بچنگ آوردن غنائم بخيال خود به کاروان ابو سفيان حمله کردند که ناگهان با جنگجويان قريش روبرو شدند در نتيجه محمد چاره اى نداشت جز جنگ و ضمنا” جهت جلوگيرى از پراکنده شدن افرادش و ترغيب آنها بجنگ آيه ۶و٧و٨ از سوه انفال را فى البداهه نازل کرد . قسمتى از آيات چنين است : »»شما دوست داشتيد و مايل بوديد کسانى که مال و منال دارند نصيبتان شود ولى اراده خداوند اين بو د که با جنگجويان روبرو شويد و جنگ بشود و دين اسلام را بلند کرده ثابت و بر قرار نمايد «« بى دليل نيست که يک از القاب محمد مکار بوده است . جاى تعجب ندارد اگر چنين اعمالى از يک فرد عادى صورت پذيرد ، اما براستى ببينيد محمد چگونه ازحيله هاى خداوندى جهت دست يافتن به مطامع غير انسانى خود استفاده ميکند. از اينگونه نيرنگها در قرآن فراوان وجود دارد از جمله آيه زير.

سوره انفال آيه ۶٧ـ اى پيغمبر موءمنين را بجهاد وادار کن ، بدين ترتيب اگر ٢٠ تن از جهاد کنندگان صابر باشند برابر ٢٠٠ تن کافر ايستاده و اگر ١٠٠ تن صابر باشند مقابل ١٠٠٠ تن .

بعد از ابلاغ اين آيه مردم خيلى تعجب کرده و از اين دروغ شاخدار در مقام اعتراض برآمدند ، محمد که ديد وضع خراب است و او خيلى غلو کرده و دروغ بزرگى گفته است در مقام رفع و رجوع ويا ماست مالى برآمد ونه با شرمندگى و پوزش بلکه با پر روئى تمام آيه بعدى را تحويل داد. سوره انفال آيه ۶٨ـ اى موءمنين اين تکليف بر شما گران آمد ،خداوند تعالى بشما تخفيف داده و بجاى آن اين تکليف را نمود ، اگر در جهاد ١٠٠ تن صابر باشند به ٢٠٠ تن کافر غالب ميشوند.

 

Page 13

چون در اين جنگ محمد در زحمت بود اونيرنگهاى مختلف ديگرى بکار ميبرد تا افرادش را دراين پيکارنگهدارد. از جمله آيات زير.

سوره انفال آيه ۴۵و۴۶ـ خداوند لشکريان قريش را که زياد بو دند در خواب به محمد کم نشان داد. سوره انفال آيه ۶٣ـ هر چيز را که در راه خداوند تعالى و در راه جهاد صرف کنيد عوض آنرا خداوند تعالى در روز قيامت بشما ميرساند. در آيات ديگرى او اين چنين ميفرمايد.

سوره توبه آيه ٨٢و٩٢ـ هر کس بجنگ نرود مانند زنان است ، جهاد رفتن صفت مردان است و شما آن صفت را نداريد سزاوار است که بين زنان مانده و از آنها محسوب شويد. در اين آيات خداوند (محمد) خواسته سرکوفتى به مردان بزند وآنهارا نهايت خواروذليل نمايد و براى دست يافتن به هدفش از وجود زنان استفاده کرده ، باين معنى که مقام مذموم زنان را از آن کسانى دانسته که بجنگ نميروند. بعنوان ديگر در حقيقت صفات مذ موم ترس ، خوارى و بى ارزش بودن ازصفات لايتجزاى زنان در فرهنگ محمد ميباشد و او ميخواهد کسانى را که حاضر به جنگ نبودند باين مقام نزول دهد تا غيرت مردانگى آنها رابجوش آورده و تشويقشان به جنگ نمايد. و اينست مقامى که اسلام براى زنان قائل است . در آيه زير ميبينيد که محمد چگونه شکست مسلمانان را در جنگ احد توجيه ميکند .

سوره آل عمران آيه ۴٠ـ ايامى که در جنگ احد دشمن بشما غالب گشت آن روزهارا بين مردم ميگردانيم . در هر جنگ يک طرف مغلوب ميشود ، خداوند تعالى شما را در اين جنگ مغلوب ساخت تا اينکه موءمن از غير موءمن تميز داده شود و معلوم شود چه کسى در ايمان ثابت ميماند ، همچنين بسبب مغلوب شدن بعضى از شما اشخاص را شهيد قرار دهد . ميبينيد که محمد براى توجيه اعمال غير انسانى خود مانند هميشه نيرنگهاى احمقانه اختراع ميکند وبعنوان جواب مستدل و الهى بدست امتش ميدهد حتى براى شکست در جنگ شهيد ميشويد، به بهشت ميرويد و در بهشت ميوه ها، حورى ها ،شرابها و……براى آنها آماده ميسازد.

سوره تو به آيه ١١١ـ موءمنين در جهاد کردن يا دشمن را بقتل ميرسانند يا خودشان مغلوب ميشوند.مگر خداوند تعالى قول همه گونه مساعدت به پيامبرش نداده ، مگر او نگفته که بدون اجازه من هيچکس نميتواند به پيامبران دشمنى کند (سوره انعام آي ه ١١٣). مگر او نبوده که باد و شن و طوفان را در جنگهاى ديگر به کمک پيامبرش فرستاده ، مگر او نبود که پرنده هارا بر فيلهاى دشمن غالب ساخت ، پس چرا با اينهمه قدرت لايزال خود اين بار دشمنان اسلام را به هوا پرتاب نکرد تا مريدان عزيز خود را نجات دهد، او که قادر است کوههارا از جا کنده بهوا پرتاب کند، اما اين بار عاجز از هر کارى شکست يارانش را نظاره ميکند . وچون سود جويان براى هر گونه اعمالى جوابى نيز دارند در اينجا خواهند گفت که مصلحت خداوند بوده که عده اى را شهيد قرار دهد. اگر شهيد شدن خوبست چرا در تمام جنگها شهادت را نصيب آنان نميکند. بايد به خدا گفت ، اصولا” چرا جنگ ، چرا کشت و کشتار مگر خداى قادروتوانا نميتواند چراغ ايمان را در دل انسانها روشن کند ، او که در سوره ابراهيم آيه ۶ ادعا کرده که ميتواند اين کار را بکند پس چرا نميکند تا بدون جنگ و خونريزى مردم سعادتمند شوند و با اين کشتار عده اى از مقربان درگاهش را از دست ندهد .آيا هنوز فکر ميکنيد اين همه دستورات دو پهلو و ضد و نقيض از کسى غير از محمد صادر شده ؟

 

Page 14

سوره حشر آيه ٧ ـ غنائم جنگى به شش حصه تقسيم ميشود.

يک حصه براى خداوند تعالى ، يک حصه براى رسول خدا ، يک حصه براى اقرباى پيغمبر ، يک حصه براى يتيمان يک حصه براى فقرا و يک حصه براى مسافرينى که در راه مانده اند. در مخالفت با رسول خدا از خداوند تعالى بترسيد و مخالفت ننمائيد. خداوند براى مخالفت کنندگان بشدت عذاب کننده است.

با آنکه تقريبا”تمام ۶ حصه به جيب محمد سرازير ميشود تا زمانى که مثلا”يتيمى يا فقيرى يا مسافرى در راه پيدا شود و محمد مبلغى باو بپردازد اما محمد با اين نحوهٴ تقسيمهم قانع نبوده و ميخواهد بتنهائى همه را بالا بکشد حتى سهم خداوندتعالى را.

جماعت بنى النضير قوم يهودى و بسيار ثروتمند بودند لذا مشيت خداوند بر اين قرار گرفت که بآنها حمله شود. اين حمله انجام گرفت و قوم بنى النضيربدون مقاومت تسليم گرديد و ثروت هنگفت آنها نصيب محمد شد . اين ثروت چشمهاى محمد را کورکرد او يتيمان و فقرا و مسافرين در راه مانده و حتى لشکريان خود را که از بچنگ آوردن اين ثروت هنگفت سهيم بودند محروم ميکند و همه را يک تنه صاحب ميشود . حتما” خواهيد گفت خداوند او را از اين کار منع يا ملامت ميکند، اگرشما هم چنين فکر ميکنيد کور خوانده ايد. ببينيد خداوند عادل چه ميگويد.

سوره حشر آيه ۶ـ هر غنيمتى که خداوند تعالى از جماعت بنى النضير به پيغمبر خود برگردانيد شما براى کسب آنها نه اسبى نه شترى تاخته و زحمت نکشيده ايد. بدون جنگ آن غنائم بدست آمده لذاتمام آن غنائم مخصوص پيغمبر مى باشد! سوره انفال آيه ٢ـ غنيمت مال خداوند تعالى و پيغمبر اوست وهر طور بخواهد قسمت ميکند!

براستى اعمال محمد و خداوندش باورکردنى نيست . قوم بن النضير جماعتى يهودى صلح جو وثروتمند بودند که با محمد دعوائى نداشتند ، ببينيد محمد با اين جماعت چه ها کرد.١ـ آنها را محاصره نمود ، ورود آب و غذا را بر آنها سد نمود. ٢ـ درختان ، زراعت و حيوانات آنان را آتشزد. ٣ـ آنهارا مجبور به نفى بلد کرد. ۴ـ تمام ثروت آنها را يک تنه بالا کشيد و يک سکه هم به کسى نداد. ۵ – و بالاخره زنانى هم براى خود بچنگ آورد. براستى شما چنين فردى را چه ميناميد؟ هيولا؟ شيطان ؟دزد ؟ زن باره ؟ منکه نميتوانم اسمى پيدا کنم که لايق محمد باشد اما جالب تراينکه در سوره رعد آيه ٩ـ او خود را صاحب اخلاق حسنه و صفات نيکو ميداند!

سوره حج آيه ۶ـ در شکم مادر بعضى را کامل و بعضى را ناقص و بعضى را خوش صورت و خوش قدو قامت و بعضى را بد قامت و کوتاه و معيوب خلق کرديم. خداوند قادرو عادل ! نه تنها انسانهاى معيوب و ناقص الخلقه را که مورد ترحم هر انسان شرافت مندى هستند دلدارى نميدهد بلکه از اين کار خود احساس غرور نيز مينمايد ، گوئى در اينجا هم نوعى انتقامجوئى انجام داده است که چنين اظهار رضايت مينمايد. نکته اساسى در اين آيه اينست که انسان قبل از تولد هم بدون اينکه عمل نيک يا بدى ازاو سر زده باشد مورد تجاوز خداوند قرار ميگيرد و ناقص و معيوب زاده ميشود . (اگرمغزپوک محمد دليل بدنيا آمدن نوزادهاى ناقص الخلقه را ميدانست هرگز چنين ادعائى نميکرد)  پس چه فرقى است بين نوزادهاى سالم ومعيوب ؟ اين عدالت و اين ظلم را چگونه ميتوان توجيه کرد؟ جواب اينست که خداوندى وجود ندارد که در اين عدالت بى معنا دخالتى داشته باشد اين سير طبيعى و جبر تاريخ است که البته قبل از وقوع ميتوان مسير آنرا عوض کرد اما بعد از آن بسختى ميشود در آن دخالت نمود .

 

Page 15

فلسفه خداوند (محمد) در باره روزى دادن به بندگانش .

سوره رعد آيه ٢٧ ـ خداوند تعالى براى هر کس که بخواهد روزى را گسترده فراوان ميکند و براى هر کس که بخواهد تنگ گرفته روزى کم ميدهد.

سوره زخرف آيه ٣٣ـ براى هر شخص روزى معين قرار داديم تا اينکه بعضى بعض ديگر را براى خدمت مسخر کرده براى رفع حاجت خود استخدام کند اگرهمه را برابر قرار ميداديم عالم خراب و دنيا فاسد ميشد.

سوره نحل آيه ٧٢ـ خداوند تعالى در داددن روزى بعضى ازشما را به بعض ديگر برترى داده است. اختلافات طبقاتى که يک پديده مخرب اجتماعى است و غالبا” بنابودى وعصيان و درهم پاشيدگى مى انجامد محد آنراعملا” به مردم تحميل ميکند و آنرا روا ميدارد. پس سر سپردگان ا سلام نبايد سنگ مستضعف را به سينه بزنند وبخاطر آن جامعه اى راتباه کنند زيرا خداوند خود مبتکر چنين پديده ايست و اگر ميخواست خود اين اختلاف طبقاتى را از بين ببرد مسلما” دنيا فاسد ميشد. بنا بر اين اسلام هرگز نخواسته است مسئله مستضعف را در جامعه از بين ببرد بلکه آنرا ترغيب نيز مينمايد و چنانچه اين طبقه مستضعف طغيان نمايد و بقدرت برسد با بودن اسلام در صحنه او خود نيز به عامل استکبار تبديل و مجددا” طبقه مستضعف ديگرى پديد ميآورد. وازآنان بهره کشى ميکند و در نتيجه اجتماعى هميشه ناراضى، سرگردان و فقير حاصل آن خواهد بود، چنانکه در آيه نيز آمده است که خداوند سعى ميکند فقط طرفداران (موءمنين ) خود را روزى فراوان دهيد . بان ترتيب اسلام نمتواند دين مساوات و برابرى باشد و جامعه اسلامى هرگز جامعه مرفه و بى نياز نخواهد بود و هميشه يک عده سربار جامعه وبال عده اى ديگر هستند و ازاطراف آنها امرار معاش ميکنند يعنى همان ارباب و رعيتى يا ارباب و نوکرى که اين نوکران هرگز نبايد فعال مايشاء باشند. طبيعى است هر کس عقيده اى جز اين داشته باشد با خداوند مخالفت ورزيده و جايش در جهنم و مستوجب مجازات شديد خواهد بود. شايد يکى از دلايل عقب ماندگى ملل اسلامى همين اصل باشد . جامعه اسلامى يعنى جامعه اى گدا پرور با اکثريت محتاج ونيازمند و اقليت ثروتمند وبى نياز بنام آقا که اگر آقا اراده کند شکم آنان سير واگر اراده کند درفقرو گرسنگى باقى ميمانند ، بديهى است که احتياج و گرسنگى عامل بسيارى از خلافکاريهاى افراد ميگردد زيرا که فرد محتاج جهت سير کردن شکمش دزدى ميکند ، دروغ ميگويد، کلاهبردارى ميکند و ده ها عمل ناشايست ديگر از او سر ميزند. در نتيجه جامعه اى بوجود ميآيد که شاهد آن هستيم و اينست مفهوم واقعى يک جامعه اسلامى .

سوره نحل آيه ١٠۴ـ بگو به مشرکين يا محمد اين قرآن را از طرف پروردگار تو يک روح مقدس بحق و عدالت بتو نازل کرده است.

 

Page 16

برده و کنيز دارى بروايت قرآن کريم .

سوره نحل آيه ٧٧ ـ آيا يک غلام با فرد آزاد مساوى و برابر ميباشند شما اين دو نفر را برابر و مقابل هم نگرفته زيرا که عبد وغلام با شخص آزاد برابر نميشود.

سوره نور آيه ٨۵ ـ قسمتى از آيه : شما به غلام و کنيز نياز داريد. سوره زمر آيه ٢۶و٢٧ـ غلامى که چند نفر در او شريک شده با يکديگر در حق آن غلام نزاع و جدال کرده و هر يک غلام را بطرفى کشيده بگويد مال من است و من به فرمان دادن بر او سزاوارم . آن غلام نيز در کار خود حيران مانده که بکدام يک از فرماندهان خود خدمت کند تا او راضى باشد ودر موقع داشتن حاجتى از چه کسى طلب حاجت کند .همچنين آن غلامى را که بيک نفرغلام شده و داراى چند صاحب    نباشد و بيک نفر خدمت کرده و هر نياز خود را از او طلب کند ، در نتيجه خودش خاطر جمع وقلبش آرام است آيا احوال کداميک از اين دو غلام بهتر خواهد بود . آيا حال و صفات اين دو غلام برا بر ميشود.   دردنبا له آيه نتيجه گيرى ميکند و ميگويد بنا براين شماهم به آقا و صاحب خود يعنى خداوند شريک قرار ندهيد.

گويا خداوند نا خواسته حقايقى را در غالب اين مثل فاش ساخته است. در بين مردم قاره سياه پس از گذشت قرنها هنوز ضرب المثلى شايع است ، آنها به بچه هاى خود چنين نصيحت ميکنند ، از کلاه قرمز بلند منگوله دار بترس و گول او را نخور ، در زمان محمد در شبه جزيره عربستان که مردم هيچگونه مشغله اى نداشتند ،تجارت يکى از بزگترين درآمدهاى بازرگانان و اغلب مردم را تشکيل ميداد از جمله تجارت برده و کنيز و کلاه قرمز بلند منگوله دار نيز کلاه مخصوص اعراب ثروتمند آن زمان بود که در قاره سياه بدنبال جوانان کم سن و سال ميگشتند که بخرند و احيانا” دزدى بچه ها بوسيله عمال خود . در برگشت تعدادى از اين بردگان را در بين راه به بازرگانان ساير کشورها ميفروختند و بقيه را براى فروش داخلى بهمراه ميبردند ، در نتيجه اعراب عامل موءثرى در خريدو فروش و سر منشاء برده دارى در سرتاسر جهان ميباشند. بدين سبب محمد که خود از بازرگانان مشهور و ثروتمند بحساب ميآمد طبعا” نميتوانست از اين قانون مستثنا باشد، او نه تنها عمل خريدوفروش انسانها را طرد ونکوهش نميکند بلکه مشوق اين عمل بوده و آيه هاى متعدد ا و دال بر لزوم تجارت برده و کيز ميباشد.

عدالت محمدى در مورد کنيز و برده : سوره بقره آيه ١٧٨ـ شخص آزاد را بجاى شخص آزاد بقتل برسانيد و غلام عوض غلام و زن بجاى زن . اما اگر شخص آزادغلامى را بقتل برساند او را نميتوان قصاص نمود بلکه بايد از او خون بها گرفت .

سوره نساء آيه ۴ـ از زنانى که براى شما حلال و پاکيزه اند دو يا سه يا چهار نفر ميتوانيد تزويج بخود نمائيد و بين آنها با عدالت رفتار کنيد ، اما کنيز را بيشر ميتوانيد بگيريد زيرا در کنيز رعايت عدالت شرط نيست .ميبينيد که طبقه اى ديگرازجامعهٴ اسلام محمدى از حقوق انسانى محروم بوده اند اينان غلامان و کنيزانند که اسير دست قانون محمدى ميباشند، اينان جزو انسانها بشما نمي روند زيرا که محمد تعالى دستور ميدهد با آنها ازدواج نکنيد(در آيات بعدى آمده است)و عدالت را در مورد آنان رعايت نکنيد . و نا عدالتيهاى بى شمار در مورد اين طبقه روا ميدارد . بلى اينست عدالت خداوند و دين بر حقش اسلام . اسلامى که سر سپردگانش عليرغم کتاب آسمانيشان مدعى مساوات و برابرى انسانها هستند.

 

Page 17

مجازات اسلامى بروايت خداوند.

سوره نساء آيه ١۵ ـ حد زناى غير محصنه ، حبس ابد. ايضا”سوره نور آيه ٣ حد زناى غير محصنه  ١٠٠ تازيانه. سوره نساءآيه ١۵ ـ حد زناى محصنه ، سنگسار. بروايت محمد حد لواط قتل براى طرفين است .

بروايت على ابن ابى طالب حد افترا به انبياء ١۶٠ تازيانه.

در تمام اين موارد شهادت چهار مرد و يا هشت زن براى اجراى مجازات کافيست و چنانچه متهم توبه کند مجازات بر او جايز نيست .

سوره مائده آيه ٣۶و٣٧ اگر راهزنى که قتل نفس کرده و مالى را نبرد بايد مقتول شود، اگر مال را هم ببرد بايد او را دار زد ، اگر مالى برده و قتل نفس نکند بايد دست و پاى او را بطور مختلف قطع کرد. اگر فقط مردم را بترساند او را بايد نفى بلد کرد. اگر راهزن قبل از گرفتار شدن توبه کند هيچکس اختيار مجازات او را ندارد.

در قرآن بارها ازعدالت خداوند سخن رفته است اما اگر با کمى دقت و مطالعه در تاريخ صدر اسلام و جا نشينان برحق کنونى آنها بنگريم کوچکترين دليلى مبنى برعدالت نميتوان يافت و آنچه را که سر سپردگان مدعى آنند چيزى جز سير طبيعت نيست ، هر از گاهى ميبينيم بر اثر کنشهاى طبيعت انسانهاى بيشمارى اعم از بى گناه و گناهکار بکام مرگ ميروند.

خداوند خود در اين مورد گفته است اينان همگى گناهکارند و به عذاب ما گرفتار آمده اند و بايد بهلاکت برسند ، آيا براستى چنين است ؟ و يا اين چگونه عدالتى است که گهگاه جلادانى مانند چنگيز، هيتلر وخمينى ظهور ميکنند و ميليونها ا نسان را بخاک و خون ميکشند ،آيا تمام اين کشته شدگان گناهکارند و چنين جلادانى نمايندگان خداوند هستند که آمده اند عدالت خداوندى را به اثبات برسانند؟ مسلما” اگر محمد دراين زمان ميزيست آنها را نماينده خود قلمداد ميکرد کما اينکه خداوند متعال بخت النصر دارا و اسکندررا نماينده خود خوانده است (بنى اسرائيل آيه ۶و٨ وکهف آيه ٨۴ ) سر سپردگان اين اعمال را مشيت الهى ميدانند ، تا آنجا که بيشرمانه ادعا ميکنند که خداوند مسئول تمام اين اعمال ميباشد و اين خود بالنفسه دليلى است بر عدالت خداوند. اما اين جوابها چيزى جز عذر بد تر از گناه نيست زيرا باب بحثهاى فراوانى را ميگشايد که در اينجا نمى گنجد . اگر خداوند معتقد به فلسفه نابودى گناهکاران است ، چرا خود آنها را آفريده، چرا آنها را راهنمائى نميکند، و چرادر نهايت آنها را همراه با بى گناهان ميميراند؟ و اگر معتقد به آن نيست پس آنهمه ادعا مبنى بر عدالت و دادگسترى خود روى چه غرضى است ؟ 

Page 18

چرا افراد ظالم و گناهکار در کنار انسانهاى صا لح و نيک سرشت سالهاى متمادى زندگى ميکنند و به اعمال نا شايست خود ادامه ميدهند ، آيا اين جانيان بالفطره که خود را نماينده خداوند ميدانند نبايد از خوف خدا و ترس ازعدالتش دست از کارهاى زشتشان بردارند ? پس چرا خداوند قادر و توانا در اين جهان عدالت خود را عينا” وعملا”بآن اشخاص نشان نميدهد بلکه متنبه شده دست از اعمال ناشايستشان بردارند و براى مدت کوتاهى هم که شده جنايت کمترى صورت گيرد ، آيا اينهم مشيت الهى است ؟ اما اين جواب  ديگر کسى را فريب نميزند.

بطور کلى اعمال انسان بر دو نوع تقسيم ميشود اعمال زشت و اعمال نيکو ، درکليات اعمال نيکو بحثى نيست زيرا مورد پسند جميع موجودات زى شعور ميباشد ، اما اعمال زشت و ناپسند آنست که هيچ زى شعورى آنرا خوش نداند و انسان واقعى از آن پرهيز دارد وهرگز گرد آن نگردد چرا که اگر غير از اين بود خداوند باو عذاب شديد ميداد ، پس ترس ازعذاب براى اين جنايتکاران کجا رفته ؟ چرا کسى نيست که اعمال زشت آنان را گوشزد نمايد ، چرا قدرت لايزالى نيست که دست آنها را کوتاه نمايد و مانع اعمال نا مردمى آنان بشود، و بقيه عذاب آنان را به آخرت موکول نمايد ؟ آيا اينان تنها بخاطر اينکه قدرت را در دست دارند هر کار که دلشان ميخواهد بايد انجام دهند؟ آيا خداوند و قدرت لايزالش به درد چنين موقعى نميخورد که سزاى اين آدمهاى قدرتمند جلاد را کف دستشان بگذارد؟ لذا اين آدم کشان مجاز بدون دغدغه خاطرهرآنگونه اعمال ناپسندرا بکار ميبرند تا به اهداف پليد خود جامه عمل بپوشانند. و در اين ميان خداوند را ببازى گرفته و او همچون وسيلهٴ بلا اراده اى اسير دست جانيان ميباشد. حتما” سرسپردگان خواهند گفت صبر کنيد بالاخره خداوند مکافات اين همه جنايت را درآخرت خواهد داد اما اين جواب واهى چاره درد نيست و نخواهد بود وهيچکس عمر جاودان ندارد که اين واهيات را واقعى داند ، و در ثانى بعد از آنکه اين جانيان جنايت و تظلم خود را به نهايت رسانيدند ديگر فايده اى نخواهد داشت که بعد از مرگ چه بلائى بر سر آنان خواهند آمد و آن مرگ سير طبيعى است که بايد اتفاق بيافتد و هيچ ربطى به خداوند و عدالت او ندارد و تنها کسانى که در اين گيرو دار ضرر کرده اند همانا آنهائى هستند که بدست تبهکاران گرفتار آمده و خواهند آمد و خداوند متعال مانند بزى نشسته و ناظر اعمال ناشايستشان است و نتيجه آنکه وجود خداوند و عدالتش چرندى بيش نيست .

اينک به چند نمونه از عدالت محمدى در صدر اسلام توجه کنيد. فردى منافق از اهل مدينه بنام بشر و يک نفر يهودى در باره امرى نزاع نمودند شرح حال نزد رسول اکرم بردند ، محمد حکم بطرف يهودى صادر نمود ، شخص منافق بدليل اجحاف راضى نشد لذا نزد عمربن الخطاب رفته و شرح حال بيان نمود عمر بلافاصله شمشير خود را کشيد و گردن منافق را زد و گفت کسى که راى خداوند تعالى را رد کند بايد سرازتنش جدا شود،همينکه عمربن الخطاب منافق را بقتل رساند ا قرباى او نزد رسول اکرم رفته و تقاضاى قصاص نمودند و گفتند يا رسول ا درمرافعه منظور از مراجعه بديگرى اصلاح بين آن دو است نه کشتن آنها، محمد سخنان اقرباى منافق را رد کرده و خون بشر را هدر اعلام نمود و آيه زير را مبنى بر درست بو دن عمل عمر و قضاوت خود بلا فاصله از جيبش درآورد.

سوره نساء آيه ۶۵  يا محمد ازآن اقرباى منافق روى بگردان و به سخنان آنان اعتنا نکن.

بلى اينست عدالت بنيان گزار اسلام.

 

Page 19

زينب دختر اميمه از دختران خوش سيماى عرب و زن زيد غلام آزاد شده بود ، اين دو بر سر همين مطلب اغلب در جدال بودند تا آنکه تصميم گرفتند نزد رسول خدا رفته و درخواست مصالحه کنند ، محمد با ديدن زينب يک دل نه صد دل عاشق او ميشود واختيار از دست ميدهد لذا بجاى مصالحه بين آن دو زينب را امر به طلاق ميدهد تا خود به نوائى برسد اما او از رسوائى بين مردم خوف داشت . (فکر ميکنيد محمد براى رسيدن به وصال زينب چه کار ميکند؟) بله آيه! آنهم چه آيه اى !

سوره احزاب آيه ٣٨ خداوند آنچه را که در قلب توست آشکار نموده ترا به تزويج زينب امر خواهد کرد ، از سرزنش و دخالت مردم ترسيده مکنون قلب را اظهار نميکنى ؟ از مردم نترس و مطلب قلبى را اظهار بنما، زمانى که زيد حاجت خود را از زينب روا کرد در نگهدارى او قاصر شده او را طلاق داد و ما او را بتو تزويج کرديم .

به به چه خداوند مهربانى ! وچه آيهٴ بجائى ! تبريک بر مسلمانان جهان با اين پيامبرشان .

رسول خدا اوقات شريف خود را بين زنان خود قسمت کرده در موقع آسودگى و فراغت هر روز بمنزل يکى تشريف فرما ميشدند ، روزى نوبت حفصه دختر عمربن خطاب بود همان روز از رسول خدا اذن خواسته و براى چند ساعتى عازم منزل پدرش شد در اين موقع محمد با کنيزى بنام ماريه قبطيه خلوت نمودند. حفصه در مراجعت از اين مطلب خبردار شد از خشم گريه کرده گفت يا رسولا براى چه در روز نوبت من با ماريه خلوت نمودى ،حضرت به التماس افتاده فرمودند تو از اين مطلب در گذردر عوض بعد از اين از خلوت با او امتناع کرده ديگر با او جمع نميشوم و باين مطلب رسول خدا قسم خوردند سپس براى شاد ساختن حفصه و اطمينان بيشتر فرمودند اگر اين خبر را نزد خود نگاهدارى و آنرا فاش نسازى دستور ميدهم بعد از من پدر تو و ابوبکر پدرعايشه بر اين امت امامت کنند اما اين اسراررا کتمان کرده بکسى اظهار نکنى . حفصه از اين مطلب نهايت شاد شد ديوارحايل بين منزل خود و عايشه دختر ابوبکر را کوفته عايشه حاضر شد سپس کيفيت را باو نقل نمود و طبيعتا”تمام زنان وسپس مردم شهر از ماجرا با خبر گشتند. خداوند تعالى افشاء اسرار را به رسولش خبر داد، رسول خدا ناراحت گشته و از تمام زنان اعراض فرموده و قسم خورد تا يک ماه با آنها خلوت نکند.

دراينجا چند نکته قابل بررسى است . ١ـ خداوند زن را فقط براى رواى حاجت مردان خلق کرده ٢ـ محمد براى بدست آوردن زنان زيبا از هيچ کار شنيعى رويگردان نبوده خواه اين زن کنيز باشد خواه شوهر داشته باشد خواه در کوچه و بازار او را ديده باشد. ٣ـ محمد ميدانسته کار خلاف انجام ميدهد زيرا به التماس ميافتد . ۴ ـ اين منجى بشر به پيروانش ياد ميدهد قسم را براى رد اثبات خلافکاريهايشان بکار برند. ۵ـ محمد حتى براى قسمها و صحبتهاى خود ارزشى قائل نبوده و با نيرنگ زير قسم وقولش ميزند.۶ـ رسول خدا جهت مخفى نگهداشتن خلافکارى خود مجبور به پرداخت حق السکوت ميشود و پدر حفصه وعايشه را به حکومت وعده ميدهد. ٧ـ سرنوشت امت مسلمان در اطاق خواب محمد و برسم رشوه به معشوقه هايش تعيين ميگردد. ٨ـ زنان نمونه اسلام اسرار نماينده پروردگارشان را نگهدارى نکرده و همه را از اين رسوائى او با خبر ميکنند. ٩ـ محمد پروردگارش را جاسوس خود معرفى ميکند. ١٠ـ محمد دجال بيشرمانه خداوند را به اطاق خواب خود ميبرد و از او ميخواهد در بارهٴ رسوائيش او را با نزول آيه هاى آن چنانى يارى دهد.

 

Page 20

 ١١- اين رسوائى در ابتدا محمد را نهايت خشمگين ميکند و عجولانه تصميم ميگيرد و قسم ميخورد تا يک ماه از زنان اعراض نمايد.

بطورى که از سابقه محمد بر ميآيد او حتى چندين ساعت را بدون جماع نميتواند تحمل کند چه اينکه يک ماه, و لذا چندى بعد عرصه بر او تنگ ميشود و بفکر چاره جوئى و خلاصى از اين مخمصه ميافتدو نيرنگ هميشگى بنام آيه او را نجات ميدهد و خداوند مهربان به ياريش ميشتابد.

سوره تحريم آيه ٢ اى پيغمبر چرا آنچه را که خداوند تعالى بر تو حلال کرده است تو بر خود حرام نموده از خلوت با او امتناع ميکنى و از ماريه اعراض مينمائى ، چنين امرى سزاوار تو نيست و نبايد از تو صادر شود. سوره تحريم آيه ٣ يا محمد در موقع صدور چنين امرى ازتو خداوند تعالى دادن کفاره و خروج از قسم را بيان وبراى شما واجب نموده است ، شخصى که براى ترک خلوت با زنان قسم بخورد بايد کفاره بدهد و از قسم خارج گردد. سوره تحريم آيه ۵ اى دو زن (حفصه و عايشه) اگر در باره اذ يتى که به رسول خدا داديد توبه کرده بطرف خداوند تعا لى برگرديد ،توبه کردن بر شما لازم و واجب است . سوره تحريم آيه ۶ اى زنان پيغمبر اگر پيغمبر بر شما طلاق بدهد بر خداوند تعالى لازم است که عوض شما زنانى بهتر از شما اعم از بکر و غير بکر نصيب او نمايد، زنان بايد به پيغمبر اطاعت نموده و بر او عاصى نشوند.

 نظر خداوند تعالى را در باره زن بازيهاى محمد ديديد ،او نه تنها محمد را ملامت نميکند بلکه راه چاره را ياد او ميدهد ، در اين امر تشويقش مينمايد ،مخا لفانش را تهديد ميکند و بالاخره دختران بکر و غير بکر در اختيارش ميگزارد . آيا باز هم فکر ميکنيد خداوندى وجود داردکه محمد آنچنان با او بازى ميکند ؟ يا آنکه خداوند همان محمد زن بارهٴ شياد و حقه باز است ؟ کسى که زن خود را پس از طلاق دادن و يا حتى پس از مرگش از شوهر کردن بديگران منع ميکند ،خود چگونه با وقاحت با کنيزان و زنان شوهر دار در مياميزد . حتما”سوءال خواهيد کرد غير از خداوند که پشتيبان او بوده کس ديگر نبوده که از اين کارهاى زشت محمد ايراد بگيرد، ؟ ولى خداوند مهربان در اينجا هم دخالت ميکند و جواب آنهارا ميدهد و باين وسيله سيلى محکمى بگوش آنها نواخته است که منبعد از محمد ايراد نگيرند. وچنين ميگويد.

سوره نور آيه ۵  يا محمد در حقيقت تو در درجه اعلاى مکارم اخلاقى هستى !!

چنانکه قبلا” يادآورى گرديد محمد نميتوانست حتى يک روز خود را بدون جماع سپرى کند لذا در مواقع جنگ هم زن همراه ميبرد ، در يکى از اين جنگها محمد تصميم ميگيرد گل سر سبد زنانش عايشه را با خود ببرد (عايشه دختر ابوبکر خيلى زيبا و کم سن و سال بود) موقع برگشتن از جنگ عايشه جهت رفتن به قضاى حاجت از شتر پياده شد ،کاروان راه افتاد و او جا ماند ،سپس يکى از لشکريان او را يافت و با خود به کاروان رساند اين امرباعث شد در بين اعراب به عايشه افترا ببندند و او را رسوا کنند . (البته ميدانيم که اين داستان از زبان طرفداران محمد نقل گرديده و از کجا معلوم که حقيقت همان باشد که در اذهان پيچيده بود) و لذا محمد خبردار شد و نيرنگ کذائى را بکار بست . سوره نور آيه ١٢ تا ٢٨ : يا محمد آن کسانى که در حق عايشه بهتان و افترا زده به او دروغ بستند ، آنها عذاب خواهند شد.

ميبينيد چه آيات علمى در قرآن يافت ميشود؟  از روى همين آيات فرمول نسبيت نور و سرعت ثابت گرديده است !!

جاى بسى تاسف ! خداوند بار ديگر از وسط پاى زنان محمد سر بدر ميآورد.